«عطش» باز هم کوچه و بازار، پر از غم شده است بر سر و سینه بکوبید، محرّّم شده است هر طرف مینگرم بوی عطش می ...
«عطش» باز هم کوچه و بازار، پر از غم شده است بر سر و سینه بکوبید، محرّّم شده است هر طرف مینگرم بوی عطش میآید غیرت آب از آنسوی عطش میآید از محرّّم چه بگویم، سخنم گویا نیست از محرّّم چه بخوانم، غزلم ش ...