شعری با نام”منتظر” از مسعود پیرامون

6449

منتظر

بی تو مجنونم در اين دار جـنون زورق دل غـــرق در امواج خون
من كه بيمـــار توام با سوز و تب انتظارت مي كشم هر روز و شب
چشم نرگس در فراغت اشك ريز سينــه پر آه و جگرشـــد ريز ريز
عاشــقت افـــتاده  ديگر از نفس بـــال حريّت شكســته در قـــــفس
ناي آزادي بريده از قـفـــاســت در نبودت شهر در جور و جفاست
آتش عشق تو را دارم به جان در فراغت سينه  چون آتشفشان
اي امام و مقتداي انس و جــان يابن زهــرا ،كعبه دارد از تو جان
با ظهــورت اي شه خُلّت  نشان لــــرزه افــــتد بر تن گــردنكشــان

شاعر : مسعود پیرامون

درباره نویسنده

مطالب مرتبط


Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home3/montazar/public_html/wp-includes/class-wp-comment-query.php on line 399

1 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *