
منتظر
| بی تو مجنونم در اين دار جـنون | زورق دل غـــرق در امواج خون |
| من كه بيمـــار توام با سوز و تب | انتظارت مي كشم هر روز و شب |
| چشم نرگس در فراغت اشك ريز | سينــه پر آه و جگرشـــد ريز ريز |
| عاشــقت افـــتاده ديگر از نفس | بـــال حريّت شكســته در قـــــفس |
| ناي آزادي بريده از قـفـــاســت | در نبودت شهر در جور و جفاست |
| آتش عشق تو را دارم به جان | در فراغت سينه چون آتشفشان |
| اي امام و مقتداي انس و جــان | يابن زهــرا ،كعبه دارد از تو جان |
| با ظهــورت اي شه خُلّت نشان | لــــرزه افــــتد بر تن گــردنكشــان |
شاعر : مسعود پیرامون
بسمه تعالی
با سلام
شعر زیبای شما را خواندم . بسیار پر مغز و روان بود. اجرکم عندالله…