پیش از این عربستان هنگام حمله شیمیایی “صدام” به شهر کردنشین حلبچه سکوت کرد و این موضوع را پنهان کرد همان طور که رسانه های غربی اعلام کردند که ایران اقدام به این کار کرده اما…
” يحیی مفتی” نویسنده عرب زبان در جدید ترین مقاله خود لقب “شیمیایی” را به شاهزاده “بندر بن سلطان بن عبدالعزیز آل سعود” رئیس سازمان اطلاعات سعودی داد.متن کامل این مقاله که توسط خانم “مریم السادات ناصری زاده” به فارسی ترجمه شده، به شرح ذیل است:این نام گذاری ما برای او نیست، پس رئیس سرویس اطلاعاتی شاهزاده بندر، کسی که جزء افراد مهم خانواده سلطنتی محسوب می شود، از اسامی و لقب های متعددی بهره مند است، ولی شاخه “نجدی” که متعصب و تندرو هستند و در خاندان آل سعودند، معتقد است که عزت و جایگاه سرزمین نجد عربستان با دستان او (بندر) برگردانده خواهد شد، این در حالی است که شما هنوز از ویژگی های خشونت آمیز و توطئه گرانه او چیزی نمی دانید.
انفجار چاه “العبد” در سال ۱۹۸۳ که نویسنده غربی “باب وود ورد” در کتابش “الحجاب” از آن پرده برداشت، درباره این که سرمایه گذار آن بندر بوده و به قصد کشتن [آیت الله] محمد حسین فضل بود اما منجر به مرگ ده ها نفر بی گناه شد.
تامین مالی کنتراها گروه مزدور در آمریکای لاتین برای سرنگونی دولت نیکاراگوئه که به تازگی سیاستمدارغربی “گرا سوموزا” را در زمان “ریگان” اوایل دهه ۸۰ سرنگون کرده بود.
معاهده موشک ها با چین در نیمه دهه ۸۰ گذشته که از آنها جز آهن پاره باقی نماند.
تامین بودجه احزاب راست گرا در اروپا (فرانسه و ایتالیا) برای رهایی یافتن از سوسیالیست ها و کمونیست ها.
و قبل از آن تدابیری را برای معاهده هواپیماهای آواکس ایجاد کرد به شکلی که هواپیماها برای عربستان در ازای ارائه نسخه ای از اطلاعات برای اسرائیل و بعد از گذراندن قرارداد در کنگره خریده شد و این که هواپیماها کور شوند و هواپیماهای اسرائیل را که راکتور تموز عراق را بمباران می کنند نبینند و هم چنین در جبهه جنگ ایران و عراق کار اصلی شان را که رساندن آخرین اطلاعات به صدام بود انجام دهند.
بیش از این چه چیزی را از مزیت های بندر بشمریم؟
گمراه سازی در حوادث ۱۱ سپتامبر و چشم بستن بر روی تامین بودجه القاعده از طرف رئیس اطلاعات “ترکی الفیصل”.
تحریک اسرائیل برای بمباران جنوب لبنان و حذف حزب الله در طول جنگ تموز و دیدارش با رئیس موساد “مئیر داگان” به دفعات برای هماهنگ سازی خواه در اردن بود خواه در اروپا.
تامین بودجه گروهک تروریستی “جندالشام” در اردوگاه “نهرالبارد” لبنان برای این که حزب الله را از بین ببرند در حالی که اگر به ناگاه موضوعی برملا شده و پرداخت حقوق ها به تاخیر بیفتد جنگ داخلی رخ داده و ارتش در جنگی شدید و مهلک وارد می شود و مردم عربستان را می کشد و هم چنان برخی از آنها تا الان در بازداشت هستند.
تامین مالی دولت سلفی رفح به منظور آزردن حماس، برای همکاری با سرویس اطلاعاتی رژیم مبارک.
همکاری لابی های اسرائیلی و عربستانی در واشنگتن برای بردن آمریکا به سمت جنگ بر علیه ایران.
اینها بجز کارهایی است که در تامین بودجه القاعده در عراق و سوریه انجام داده، القاعده ای که کارشان مورد پذیرش است و در عربستان و کشورهای همپیمانش مانند یمن جنگجویان شجاعی هستند.
داستان های بندر تمامی ندارد …
تنها موضوعی که بطور حتم می توان گفت این است که سیاست خارجی عربستان از کارهای “بندر” بهره ای نبرد، مگر آسیب رساندن به دشمن بدون اینکه سود آن بطور مستقیم به خود عربستان برگردد.
مسلم است که از زمان تغییر عربستان از میانه رو به مخالف متحد شدن و گرایش یافتن به یک سمت در همه مسائل مهم جهان عرب کاری را محقق نکرد. نیازی به گفتن نیست که این تحول است در آن برای بندر به طور طبیعی نقشی اساسی بود.
کسانی که معتقد هستند که بندر آنها را از طریق فعالیت هایش و روابط اطلاعاتی اش با واشنگتن غافلگیر خواهد کرد، باید ثابت کنند که او یک کار را محقق کرد، بجز تسکین دادن بخشی از کینه هایشان در حالی که هر روز در بیشتر کشورهای عربی خون مشاهده می کنند. باید شاخص جایگاه عربستان در طول دو دهه گذشته را ملاحظه کنند ، آیا بالا می رود یا در سراشیبی دائم است. علاوه بر این آنها باید به این نکته پی ببرند که بندر و در کل عربستان پیچی است در ماشینی بزرگ که آمریکا آن را به حرکت درمی آورد و به هر سمتی که بخواهد می برد. بندر و عربستان بازیگران مستقلی نیستند و تنها سرنشینان وسیله ای هستند که راننده آن آمریکاست.
به نظر می رسد که عربستان در سه ماه گذشته اقدامات بزرگی را انجام داد.
در مصر … سرنگونی حکومت دموکراسی و دولت اخوان المسلمین صورت پذیرفت و این چیزی است که ریاض می خواهد و ریاض برای تحریک کردن بر علیه انقلاب ها و اخوان دست به فتنه زد و ریاض چیزی را که انجام داده است به شمار آورده است اما نتوانست در هیچ بانکی پرداختش کند. و این حکایت از آن نداشت به جز جایگاه نهایی و قطعی مصر در عدم پذیرش حمله آمریکا به سوریه به رغم تلاش های “سعود الفیصل” و دیدار او با وزیر امور خارجه مصر. این گمان دشوار است که مصر به همان شکلی که در زمان مبارک بود به آغوش عربستان بازگردد.
موضوع دیگر این است که ریاض را وادار به تابیدن سبیل های بندر (و باج دادن به وی) کرد! تسلطش بر درگیری سوریه است و اعمال قدرت بر تصمیمات از جانب دوحه و آنکارا که در تعیین رئیس سوریه ای – سعودی برای ائتلاف نمایان می شود و او کسی نیست جز “الجربا”. ریاض قادر به گرفتن جایگاه دو سویه ترکی قطری نیست مگر با القاعده (النصره / حکومت عراق و سوریه) که با کمک مستقیم عربستان در ازای کمک آنکارا و دوحه به ارتش آزاد و اخوان المسلمین سوریه جایگاهی به دست آورده است.
اما سوال: و اما بعد چه؟!
عربستان می تواند سلطه اش را بر درگیری های سوریه به شکل عدم پذیرش گفتگو و راه حل صلح آمیز افزایش دهد و این موضوع احتیاجی به تلاش ندارد. پس نیروهای مخالف به طور حتم از هر راه حل صلح آمیزی ضرر خواهد کرد و به محض نشستن روی صندلی گفتگوها در ژنو همه آنچه در داخل و خارج است را از بین خواهد برد.
اما آیا عربستان می تواند از طریق رئیس سرویس اطلاعاتی اش بندر آمریکا و دنیا را وادار به وارد شدن در جنگ کند؟ جنگی مستقیم در منطقه و در سطح بین المللی فقط برای راضی کردن هوسش؟
این چیزی است که بندر و صعود الفیصل گمان می کنند که توانایی انجام آن را دارند و معتقدند که پول می تواند مسیر شرایط را به نفع کشورشان تغییر دهد.
هنگامی که این اتفاق نیفتاد تلاش ها بر این متمرکز شد که حادثه ای را جعل کنند تا جنگ را توجیه کند و آن شیمیایی بود.
این چیزی است که دیگران می گویند. به نظر نمی رسد که هر دو دشمن از استفاده از سلاح شیمیایی پرهیز کنند و هر دو طرف توانایی آن را دارند و در اینجا اطلاعات پی درپی از توانمندی شیمیایی جبهه النصره وجود دارد که از آن در خان عسل استفاده کرده است و آمریکا و غرب از بررسی در این رابطه خودداری کردند. سفیر روسیه در بیروت می گوید که کشورش در حدود ۱۰۰ صفحه سند درباره دست داشتن مخالفان در آن ارائه داده همان طور که ترکیه مخالفینی را که گاز سارین با خود داشتند را دستگیر کرد و اطلاعاتی از مسکو به واشنگتن رسید مبنی بر این که مخالفان سلاح های شیمیایی دارند و حتی به بعضی از کارخانه های تولید آن هم دسترسی دارند.
امروزه گفتگوها حول این احتمال قوی می چرخد که عربستان و در داخل آن بندر القاعده (و بطور دقیق جبهه النصره) را با کپسول های سلاح شیمیایی (حاوی گاز سارین و غیره) مجهز کردند تا از آنها با هدف شعله ور کردن آتش جنگ استفاده شود.
پس منابع متعددی به شخص بندر اشاره می کنند و این که او بندر شیمیایی است.
اما عربستان که موفق شده بود از مسئولیتش در حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به رغم دست داشتن ۱۷ نفر عربستانی از ۱۹ نفر حمله کننده شانه خالی کند … پس چگونه واشنگتن راه های نجات را برای هم پیمانش فراهم نمی کند که او دست به اقدام شیمیایی زد؟ آیا امکان درگیری عربستان و به طور دقیق بندر در این ماجرا وجود دارد البته بدون این که واشنگتن بداند و یا علامتی به نشانه موافقت برای حمله بدهد؟
اما همان طور که قبلا گفته شد اقدامات بندری عربستان، به این معنا نیست که عربستان از آن سودی خواهد برد و موضوع شیمیایی هم از این جمله است.
و در پایان، با عقب نشینی از جنگ به نظر می رسد که تنها اسرائیل است که از آن بهره برده و بعد از اقدام روسیه نسبت به آینده سلاح های شیمیایی سوریه، بیمی ندارد و به آن به عنوان سلاحی جهت ایجاد توازن با نیروگاه هسته ای اسرائیل نگاه می شود.
به وسیله چه چیزی عربستان از زادگاه خارج خواهد شد؟
هیچ چیز به جز بدنامی، پس عربستان و در کنارش تعدادی از کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس که به تنهایی به نظر می رسد بیرون از گله هستند اقدام به تحریک برای جنگ میان اعراب و غیر عرب ها می کنند.
به نظر می رسد داستان حمایت از غیر نظامی ها چیزی جز بهانه و پوشش عربستان نیست. پس کسانی که به دست گروه های تکفیری کشته می شوند ده ها هزار نفر و برای دلایل واهی هستند.
پیش از این عربستان هنگام حمله شیمیایی “صدام” به شهر کردنشین حلبچه سکوت کرد و این موضوع را پنهان کرد همان طور که رسانه های غربی اعلام کردند که ایران اقدام به این کار کرده اما هنگامی که صدام به آن ها پشت کرد ماجرای حلبچه را محکوم کردند.
نه بندر مهم است نه غیر نظامی های عربستان و نه سوریه و عراق و مصر و سودان و نه حتی شهروندان خود عربستان. چیزی که مهم است بقای تاج و تخت عربستان است که بیرون از تاریخ و به هر قیمتی زندگی می کند، اما آیا باقی می ماند؟!
منبع:شیعه آنلاین