فکر، آثار با برکتی دارد. انسان باید خودش برای خودش شرایط فکر را فراهم کند. یعنی ایجاد خلوت، تلقین و استفاده از ابزاری که فکر ما را به کار میاندازند. به خصوص در اول راه، انسان نیاز به فکر دارد. امام ; میفرمودند: انسان بدون تلقین به جایی نمیرسد.
ما در واقع با تلقینهای منفی زیادی روبهرو هستیم. محیط زندگی انسان، دوستان انسان، دیدنیها و شنیدنیهای انسان روی اشخاص اثر میگذارد. ما حتماً باید شرایطی را ایجاد کنیم که فکر ما به کار بیفتد. اینکه ما برای فکر کردن احتیاج به تلقین داریم، هیچ تردیدی در آن راه ندارد. شنیدن نقش بسیار مهمی دارد.
جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش
آنقدر مسئله شنیدن و گوش مهم است که خداوند در قرآن اول مسئله گوش را بیان میکند. «انّ السمع و البصر والفؤاد کل اولئک کان عنهم مسئولا». در هیچ مقطعی انسان از شنیدن بینیاز نیست.
قلب ما همیشه مثل اتومبیلی که نو است، استارت میزنید، روشن میشود نیست. گاهی مثل زمستانها که یخزدگی دارد، قلب ما نیاز به هل دادن دارد. فکر نکنیم که همیشه بانشاط هستیم و خوب فکر میکنیم. حتماً نیاز داریم از تلقین استفاده کنیم و قلبمان را هل دهیم. نباید اجازه دهیم حالتهای خنثی بر ما غلبه پیدا کند و ما آن شرایط را بپذیریم. این حالت در این آدمها خیلی دیر خوب میشود. به قول امام صادق علیه السلام ؛ لطمههایی میخورند که هیچ وقت درست نمیشوند. حتماً از ابزار و لوازم تلقینی استفاده کنیم. اگر جدی نگیریم و درصدد رفع آن نباشیم چه بسا آسیبهای جدی بخوریم.
اگر فکری بخواهد به ما کمک کند، چند شرط دارد. ما در زندگی برنامههای متعددی میریزیم، تصمیمهای گوناگونی میگیریم، اگر تصمیمی بخواهد درست دربیاید چند شرط دارد. طبق آمار مشخص شده که انسانها در گذر زمان نسبت به اغلب تصمیمها، انتخابها، ارتباطها و رفتارهایشان پشیمان میشوند. این نشان میدهد که در آن زمان که ما داشتیم تصمیمی میگرفتیم فکر ما کامل نبوده است. باید یک سلسله عواملی کنار فکر میگذاشتیم تا در کنار آن فکر ما کامل شود ولی این کار را نکردیم و با اینکه فکر کردیم و تصمیم گرفتیم الان پشیمان هستیم. برای اینکه این اتفاق نیفتد، باید حواسمان باشد. گاهی اوقات انسان تصمیمهایی میگیرد که حیات ابدی خودش را به خطر میاندازد.
قرآن خیلی جالب میفرماید: «یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا»؛ ای کاش آن وقتها من یک راه و مسیر و رفاقتی را با پیامبر صلوات الله علیه حفظ میکردم. کسانی که الان در دنیا در مسیر خلاف قرار گرفتهاند متوجه نیستند.
پس همیشه افکار ما صحیح نیست. برای اینکه این فکرها درست دربیاید چند شرط داریم؛
شخصیت ما را چهار چیز میسازد؛ انتخابها، ارتباطات، رفتارها و افکار. در حال حاضر ما هر کسی هستیم سر سفره گذشته نشستهایم. از این به بعد در مسیر آینده تا قیامت و بعد از قیامت هم این چهار چیز عمل میکند. اگر بخواهیم اینها خوب باشد باید قاعده فکر را در مورد اینها رعایت کنیم. باید قواعد و اصولی را در مورد آن شرایط در نظر بگیریم و فکر کنیم. باید در مورد ارتباطاتمان با هر شخصی فکر کنیم.
در حال حاضر نتیجه ازدواج در کشور ما به این صورت است که؛ ۲۵ درصد طلاق گرفتهاند، ۲۵ درصد در فکر طلاق، ۲۵ درصد همدیگر را تحمل میکنند و ۲۵ درصد خوشبخت هستند. اکثر ۷۵ درصد افرادی که ناموفق بودهاند، خودشان انتخاب کردهاند چون وقتی شروع میکردند فکر میکردند فکرشان درست است. ما باید در کنار افکارمان دقیقاً شرایط لازم فکر کردن را داشته باشیم. شرایط عبارتست از؛ ۱ ـ آن فکر حتماً مصلحت من حقیقی را در نظر داشته باشد. من باید حتماً خودم را در کنار فکرم به معنای حقیقی داشته باشم. باید در نظر بگیرم که آیا این کار به نفع «من» هست یا نه؟ «من» حقیقی یک نقطه آغاز به نام تولد و یک نقطه پایان به معنای وفات دارد. وقتی فقط مقطع دنیا را در نظر بگیریم، تمام انتخابها، ارتباطات و افکار غلط از کار درمیآید. حتماً در نهایت پشیمانی به همراه دارد. من باید حتماً خودم را در نظر بگیریم یعنی مقطع قبل از دنیا (از کجا آمدهام)، مقطع قیامت ۵۰ هزار ساله و در هر هزار سال یک ایستگاه دارد (به کجا خواهم رفت) و مقطع بعد از قیامت هم درنظر بگیرم. در نوع پوشش، خرید خانه و… باید خداوند هم راضی باشد.
امام سجاد علیه السلام لباس فاخری برای ایشان آوردند، ایشان پس از تأمل لباس را درآورد، اطرافیان علت را جویا شدند، ایشان فرمودند: «کأنی لست بعلی ابن الحسین» لباس نباید اصلاً ما را تحت تأثیر قرار دهد. برخی آدمها همه شرافتشان به همه چیزهای دنیایی هست به غیر از خودشان. هروقت بخواهیم فکر کنیم و تصمیم بگیریم اول «من» حقیقی خودمان را در نظر بگیریم. هر حرفی که میخواهم بزنم باید ببینم که «من» حقیقیام را لکهدار میکند یا نه؟ آدم نباید با ضربه زدن به خودش، فکری را انجام دهد. اگر خود حقیقی را لحاظ نکنیم و صرفاً اندیشههایمان طبیعی باشد، حتماً آن فکر غلط از کار درمیآید.
شرط دیگری که در فکر مهم است این است که همراه با خودشناسی باشد. یعنی قیمت دستمان باشد، اگر نباشد تمام انتخابها، ارتباطات و رفتارها و افکارمان دچار خودفروشی میشود. یعنی ما داریم از خود ابدیمان مایه میگذاریم اصلاً حواسمان هم نیست. پس باید اول فکر کنیم دچار خودفروشی در تصمیم نشویم. نکته مهم این است که خودم را که در نظر میگیرم نباید خودم را از خودم دور کند. مثلاً یقین دارم فلانی خمس نمیدهد به منزل او نمیروم، یا اگر بروم مجبور میشوم چیزهایی را ببینم و بشنوم که به خودم لطمه وارد نشود، پس نمیروم. رفتن به مجلسی که به روحم لطمه وارد میکند، حرام است. اگر بروم یعنی در کنار فکر، «من» حقیقیام را در نظر نگرفتهام. دچار خودفراموشی شده و خود را به شدت از خودم کندهام یعنی جهنم، عذاب، انحراف که حتماً پشیمانی به همراه دارد. پس تصمیمات نباید ما را از خودمان جدا کند.
رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست. جنین مهمترین کاری که در رحم مادر میکند، شدن و صیرورت است. اگر چندقلو هم باشند هرکس حواسش به کار خودش است که موقع تولد ناقص متولد نشود. ما باید در کلیه تصمیماتمان ابدیت، آخرت و لحظه تولد را به یاد داشته باشیم. چون ما تا چند ساعت دیگر از این دنیا میرویم. نباید مشغول دیگران شویم خودمان را وقف مردم کنیم و دچار خودفراموشی شویم. اگر تصمیمی، فکری ما را از خودمان جدا کرد و حواسمان نبود، باید حتماً از آن فکر جدا شویم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «من شغل نفسه بغیر نفسه تحیّر فی الظلمات وارتکب فی الهلکات»؛ هرکس خود را به غیر از خود مشغول کند (دچار خودفراموشی شود)، در تاریکیها سرگردان و در گرداب هلاکتها فرو میرود.
«او لو کان آبائهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون»؛ اگر پدران شما آدمهای عاقلی نبودند، آدمهای هدایتشدهای نبودند، شما هم باید به راه آنها ادامه دهید؟ این کار اقتضائات حرام دارد نباید شما ادامه دهید. اگر کار دیگری هم بلد نیستید یک شغل دیگر انتخاب کن ولی حلال باشد تا مورد خشم خداوند واقع نشوید.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: یک آدم عاقل وقتی میخواهد با یک جاهل برخورد کند باید مثل طبیب با مریض باشد. وظیفه پزشک خدمت به بیمار است. حتی اگر منفعت زیادی برای او داشته باشد، زمانی دست به مریض میزند که بیماریش مُسری نباشد. در یک محیط ایزوله با بیمار برخورد میکند. بنابراین ما حتی اگر بخواهیم دلسوزی هم کنیم به قیمت اینکه به جهنم برویم نمیشود. پس یادمان باشد هیچ چیز نباید ما را از خود حقیقی و ابدیمان جدا کند.
امام رضا علیه السلام فرمودند: «افضل العقل معرفت الانسان نفسه»؛ بالاترین عقل این است که انسان خودش را بشناسد. یعنی زمانی که میخواهیم عقلمان را به کار بیندازیم باید خود حقیقی و ابدیمان را شناخته باشیم و همراه با خودشناسی خودمان را در نظر گرفته باشیم.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «من عرف نفسه عقله و من جهلها ظله»؛ هرکس خودش را بشناسد، خود تعقل میکند، عقلش به کار میاندازد وگرنه حتماً گمراه میشود. به محض اینکه اطلاعات شما غلط باشد، حتماً در انحراف میافتید.
وقتی گلی را نمیشناسیم، شرایط آب دادن آن را نمیدانیم گل را از بین میبریم.
ما خیلی وقتها جهنم را میخریم دنیایمان هم آباد نمیشود. چون خوب تعقل نمیکنیم. اگر کسی خودش را خوب نشناسد حتماً دچار انحراف در محاسبه میشود.
«من لم یعرف نفسه بعد ان سبیل النجات …»؛ هرکس خودش را نشناسد از راه نجات دور میشود، هر ارتباطی برقرار کند، حتماً به سمت جهنم میرود. در وادی گمراهی و نادانی قدم میزند.
همه مردم دنیا مقدار زیادی از خوشبختیها و بدبختیهایشان راجع به ارتباطاتشان است. حتماً آدم خاصی را سر راه خودشان پذیرفتند که یا خوشبخت شدند یا بدبخت شدند. بعضیها در قیامت حسرت میخوردند: ای کاش من با فلانی رفیق نمیشدم.
اگر بخواهیم در ارتباطاتمان هم موفق باشیم، باید خودشناسی داشته باشیم و خودمان را هم به یاد داشته باشیم.
حضرت علی علیه السلام فرمودند: «کیف یعرف غیره من یجهل نفسه»؛ چگونه دیگران را میشناسد کسی که خود را نمیشناسد؟ اگر بخواهیم در کار یا ارتباط با دیگران موفق شویم، باید حتماً خودمان را بشناسیم بدون اینکه خودمان را بشناسیم نمیتوانیم دیگران را بشناسیم. پس ما در ارتباطاتمان با اشیاء و اشخاص هم باید خودمان را بشناسیم.
منبع: چکیده ای از سخنرانی استاد شجاعی با موضوع مهندسی فکر
montazer.ir
