منزل به منزل با کاروان تا نی نوا

000000000000000000000002

 

بسم الله الرحمن الرحیم

امام در طی مسیر مکه تا کربلا حدود بیست منزل را پشت سر گذاشت که به اختصار به شرح برخی از آن می پردازیم:

 

وادی العتیق

امام علیه السلام روز شنه- دوازدهم ذیحجه – به آنجا رسیدند.در این مکان عون و محمد،فرزندان عبدالله بن جعفر طیار نیز به ایشان پیوستند.

 

وادی صفراء

ورود امام حسین علیه السلام در این منزل مصادف با روز یکشنبه سیزدهم ذیحجه بود.در این منزل مُجمَّع و عبّاد نیز به امام پیوستند.

 

ذات عِرق

روز دوشنبه،چهاردهم ذیحجه.ریاشی از قول راوی نقل کرده است که امام را دیدم در بر درب خیمه تکیه نموده در حالی که نوشته ای قرائت می کرد.زمانی که از علت حضورشان جویا شدم فرمودند:”…اینها نامه های اهل کوفه است،ولی همین صاحبان نامه ها مرا خواهند کشت وچون چنین کنند هر فعل حرامی را بدون بیم از عذاب الهی انجام دهند و در این حال خدا کسی را بسوی آنها خواهد فرستاد و آنها را از دم تیغ خواهد گذرانید…”

 

الحاجر من بَطن الرمة

محل تلاقی راه بصره و کوفه. روز پانزدهم ذیحجه- سه شنبه – امام علیه السلام قیس بن مسهر را به همراه نامه ای به کوفه فرستاد.مضمون نامه این بود:”بسم الله الرحمن ارحیم از حسین بن علی بسوی برادرانش از مومنین و مسلمین،سلام علیکم،من خدای یکتا را حمد می کنم،اما بعد،نامۀ مسلم بن عقیل به دست من رسید و او به من خبر داده از حسن رأی و تصمیم اشراف و اهل مشفرت شما بر یاری کردن ما و طلب حق ما و من از خدای متعال مسئلت میکنم که در حق ما احسان نموده و شما را اجری بزرگه عطا فرماید.من روز سه شنبه هشتم دیحجه از مکه بیرون آمدم.وقتی فرستادۀ من نزد شما رسید در کار خود شتاب کنید و هرچه لازمۀ کار است تدارک کنید که در همین روزها من خواهم رسید ان شاالله،والسلام علیکم و رحمةالله.”

 

الاجفُر

پنجشنبه،هفدهم ذیحجه.در این مکان عبدالله بن مطیع عدوی با امام ملاقات کرد و علت حضور امام را جویا شد.امام در پاسخ چنین فرمودند:”پس از مرگ معاویه،مردم عراق به من نامه نوشتند و مرا دعوت نمودند.”

 

خزیمیّه

جمعه،هجدهم ماه ذیحجه.امام یک شبانه روز در این منزل توقف کردند.

 

شقوق

یکشنبه،بیستم ذیحجه.در این منزل فردی که از کوفه می آمد از ایشان علت ادامۀ مسیرشان را به سوی کوفه جویا شد؛زیرا این کوفیان بودند که مسلم را به شهادی رساندند.پس امام در پاسخ به او این اشعار را انشاد فرمودند:

“اگر دنیا نفیس و گرانبهاست،بهشت که محل پاداش الهی است گرامی تر وگرانبها تر است.اگر نتیجۀ گردآوری اموال بجا گذاردن آنهاست،چرا جوانمرد به آن بخل ورزد؟اگر رزقها برای آدمیان مدر شده،هرچه حرص در کسب روزی کمتر اشد زیباتر استاگر بدنها برای مرگ آفریده شده اند،کشته شدن آدمی در راه خدا افضل است.”

 

۱۴-زَباله

چهارشنبه،بیست و سوم ذیحجه.در این روز خبر شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عبدالله بن یقطر را به امام علیه السلام رساندند. امام که می خواستند همه آگاهانه با ایشان همراه شوند به همراهان خود فرمودند:”هرکس از شما خواهد،می تواند باز گردد و بر او ملامتی نیست چرا که تعدّی نداشته است.”پس بیوفایان از گرد امام پراکنده شدند.

 

القاع

پنجشنبه،بیست و چهارمذیحجه.طبری از ابومخنف و او از لوزان از قبیلۀ بنی عکرمه نقل کرده که یکی از خویشان اوپس از پرس و جو از مقصد امام علیه السلام سعی کرد تا ایشان را از تصمیم خود برای رفتن به کوفه منصرف کند؛زیرا با وقایع اخیر مثل این بود که امام به استقبال نیزه ها و شمشیرها بروند.امام حسین علیه السلام فرمودند:”ای بندۀ خدا!آنچه را که تو گفتی بر ما پوشیده نیست و رأی همان است که تو دیدی اما بر مقدرات الهی کسی غالب نخواهد شد.”

 

شَراف

شنبه،بیست و ششم ذیحجه.امام علیه السلام سحرگاهان به جوانان امر کردند تا آب زیاد بردارند.عبیدالله بن زیاد چون از حرکت امام حسین بسوی کوفه آگاه شد حصین بن تمیم را با لشگری فرستاد تا مسیرها را تحت نظر بگیرند.یکی از گروه های اعزامی حر بن ریاحی بود که نزدیک به هزار نفرهمراهش بود.

 

ذوحُسَم

یکشنبه،بیست و هفت ذیحجه.هنگام ظهر حر بن ریاحی با هزار سوار جلوی امام قرار گرفت.امام رو به یاران خود فرمودند:”این گروه و اسبانشان را سیراب کنید.”هنگامۀ اذان ظهر امام در حالی که ردایی بر دوش داشتند رو به مردم فمودند:”ای مردم!من بسوی شما نیامدم تا اینکه نامه های شما به من رسید وفرستادگان شما نزد من آمدند و از من خواستند که به ند شما آیم و گفتید که ما امام نداریم،باشد که بوسیلۀ من خدا شما را هدایت کند.پس اگر بر سر عهد و پیمان خود هستید من به شهر شما می آیم و اگرآمدنم را نا خوش می دارید من باز گردم.” اما آن گروه در سکوت باقی ماندند.

پس همه به امام علیه السلام اقتدا کرده و نماز ظهر را اقامه کردند.سپس هنگامۀ نماز عصر فرا رسید.امام حسین پس از حمد وثای الهی فرمودند:”ای مردم!اگر تقوا را پیشه سازید …،ما اهل بیت سزاوارتر به ولایتبر شما هستیم از مدعیانی که ادعای حقی را می نمایند که مربوط به آنها نیست و رتارشان با شما بر اساس عدالت نیست و در ح شما جفا روا می دارند.اگرشما برای ما چنین حقی را قائل نیستید و تمایلی به اطاعت از ما ندارید و نامه های شما با گفتارتان و آرائتان یکی نیست،من از همین جا باز خواهم گشت.”

حر بن یزید ریاحی از وجود نامه ها اعلام بی اطلاعی کرد و گفت که آمده تا امام را به نزد عبیدالله بن زیاد ببرد.امام به یارانش فرمود که بازگردند اما حر و همراهانش مانع ایشان شدند و گفت:شما را بایدنزد عبیدالله بن زیاد ببرم و اگر از آمدن با من خود داری می کنید پس راهی را انتخاب کنید که به کوفه و مدینه ختم نشود.پس امام علیه السلام از ناحیۀ چپ راه«عذیب»و«قادسیه»حرکت کردند و حر هم همراهشان حرکت می کرد.

 

البِیضة

امام حسین در این منزل اصحاب حر بن یزید ریاحی را خطاب دادند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:”ای مردم!رسول خدا فرمود:هر کس سلطان ستم پیشه ای را که محرمات الهی را حلال و پیمان خداوندی را شکسته و باسنت من مخالفت کرده و ستم بر بندگان خدا روا داشته باشد،تایید کند و به انکار او برنخیزد،جایگاهش آتش و عذاب الهی باشد.”سپس به بازگویی ظلم وستم بنی امیه پرداختند و فرمودند:”شما به من نامه ها نوشتید و فرستادگان خود را نزد من فرستادید و گفتید که با من بیعت کرده اید و مرا در این قیامتنها نمی گذارید! اکنون اگر بر بیعت و پیمان خود پایدارید…من پیشوایی شما را می پذیرم و اگر چنین نکنید و بر عهد خود پایبند نباشید … بجان خودم قسم که از شما عجیب نیست؛چرا که با پدر و برادر و پسر عمّم مسلم همین گونه رفتار کردید. …هر کس پیمان شکند از زیان پیمان شکنان برخوردار خواهد بود و خداوند بزودی مرا از شما بی یاز خواهد کرد.والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.”

 

الرُّهیمه

در آنجا مردی از اهالی کوفه از امام دربارۀ علل خروج ایشان از مدینه پرسیدند و ایشان در پاسخ چنین فرمودند:”ای ابا هرم!بنی امیه بی حرمتم داشتند،صبوری کردم،اموالم را گرفتند تحمل کردم،و به دنبال ریختن خون منهستند؛لذا از حرم امن خداوندی خارج شدم و به خدا سوگند مرا خواهند کشت،و چو چنین کنند خداوند لباس ذلت بر اندامشان می پوشاند و شمشیر برنده ای را برای آنها مهیا می کند و کسی را بر آنها مسلط کند که آنان را به خاک مذلّت بنشاند.”

 

عذیب الهجانات

دوشنبه،بیست و هشتم ذیحجه.

 

نینوا

دوم محرم سال ۶۱ هجری.

در سپیدۀ صبح و پس از نماز صبح،پیکی از جانب عبیدالله بن زیاد به نزد حر و یارانش آمد و نامه ای به او داد که مضمونش چنین بود:”چون نامۀ من به تو رسید و فرستادۀ من نزد تو آمد،حسین را نگاه دار و کار را بر او تنگ گیر،و او را فرود میاور مگر در بیابان بی سنگر و بدون آب!و من به تو گفته ام از تو جدا نشود تا خبر انجام دادن فرمان مرا بیاورد،والسلام.”

حر نامه را به امام نشان داد.امام به او فرمودند:”بگذار در نینوا و یا غاضریات و یا شفیه فرود آییم.” حر گفت: ممکن نیست؛زیرا عبیدالله این پیک را بر من جاسوس گذاشته.

پس از آن کاروان حرکت کرد و به منطقه ای رسید به نام عَقَر.حضرت با شنیدن نام آن فرمود:”اعوذُ بالله مِنَ العَقَر.” و فرمودند:”بهتر است کمی جلوتر برویم.

حر موافقت کرد.پس از آن به مکانی رسیدند که اسب امام علیه السلام از حرکت ایستاد.

حضرت پرسیدند:”نام این سرزمین چیست؟”

زهیر در جواب عرض کرد:به این سرزمین “طَف”می گویند.

امام پرسیدند:”آیا نام دیگری هم دارد؟”

عرض کرد:کربلا هم می گویند.

چشمان امام پر از اشک شد و فرمود:”اللهم اعوذبک من کرب والبلا.اینجاست محل فرود آمدن ما،و اینجاست محل ریختن خون ما،و همینجاست محل قبور ما،این سخنی است که از جدم رسول خدا شنیدم.”

 

 

جهت سلامتی و تعجیل در فرج امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صلواتی هدیه نمایید…

“اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم”

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

پینوشت

  1. الامام الحسین و اصحابه،مرحوم قزوینی
  2. ارشاد شیخ صدوق
  3. معجم البلدان
  4. مراصد الاطلاع
  5. البدایة و النهایة
  6. نفس المهموم
  7. مقتل مقرّم
  8. تاریخ طبری

منبع:جنبش مصاف

 

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *