“کنفرانس امنیتی هرتزلیا” به عنوان یکی از مهمترین کنفرانسهای امنیتی-استراتژیک رژیم صهیونیستی با هدف کمک به این رژیم برای شناختن اهداف امنیتی اطراف و نحوه تعامل با آنها در سرزمینهای اشغالی برگزار میشود. در این کنفرانس، تعداد زیادی از سران سیاسی و نظامی و اقتصادی رژیم صهیونیستی شرکت دارند و علاوه بر صهیونیستها، تعداد قابل توجهی از مقامات مطرح بینالمللی شامل تعدادی از نخست وزیران و وزیران اروپایی و مسئولان ارشد برخی موسسات و سازمانهای اقتصادی جهان نیز حاضر میشوند.

مدعوین ویژه برنامه “شبیهساز پس از توافق با ایران”



سیمور، در ادامه اینچنین گفت: “به نظرم، تلاشهای ۱+۵ برای محدودسازی و یا تعطیلی مراکز هستهای ایران به نوعی دور زدن خود است. چرا که خیلی بعید است که ایران نیل به بمب هستهای را از زیرزمینهای این تاسیسات شناخته شده دنبال کند. ضمن آنکه به خوبی میداند که در مقابل حمله نظامی آسیبپذیر هستند. علاوه بر این، آژانس بینالمللی انرژی هستهای چندین بار متوجه شده است که ایران، در هر حال، برنامه هستهای خود را تا نیل به هدف به صورت مخفیانه به پیش خواهد برد. با توجه به صحبتهایی که با منابع آگاه کنگره داشتم، عمل سیاسی قابل دفاع این است که حالت تعلیق فعالیتهای هستهای ایران را تحت نظارت دقیق آژانس تا حداقل ۱۰ سال تمدید کنیم. این تنها راه جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است”.

وی در ادامه افزود: ایران در حال حاضر منتظر عمل به وعده روسیه مبنی بر تولید سوخت تازه است تا بدینوسیله با تولید اورانیوم با غنای پایین، نیروگاه بوشهر را تقویت کند. لذا، با وجود چنین شرایطی، باید منتظر این باشیم که ظرف مدت چند هفته –و نه چند ماه- به سلاح هستهای دست یابد. باید آگاه باشیم که یک زیرساخت صنعتی غنیسازی، به ایران این فرصت را میدهد که تاسیسات دارای نیروی انسانی و عناصر مشخص را تبدیل به تاسیسات بسیار مخفی نماید.
اما دومین مورد از نگاه سیمور، مربوط به رفع کامل تحریمها است. وی مدعی است در صحبتهایی که با ایرانیها داشته، آنها خواستار رفع کامل تحریمها بدون مدت محدود در صورت تعلیق بلند مدت هستند. این امر، با توجه به حضور دو جبهه قدرتمند دموکرات و جمهوریخواه در سنا و مجلس نمایندگان آمریکا تقریبا غیرممکن است. نمایندگان آمریکایی معتقدند که حتی اگر ذرهای هم به ایران اجازه غنیسازی داده شود، این تحریمها نباید برداشته شود. سیمور، تحریمهای فعلی آمریکا را ملغمهای از تحریم علیه برنامه هستهای و تحریم علیه موضوع حقوق بشر ایران میداند.
وی اظهار داشت: “من بر این باورم که مذاکرهکنندگان گروه ۱+۵ یک قطعنامه مرحله به مرحله را پیش روی ایران گذاشته اند. یک مرحله از تعلیق برنامه هستهای در ازای یک مرحله از رفع تحریمها. مشکل اینجاست که ۱+۵ رفع تحریمها را در ازای از کار انداختن تدریجی سانتریفیوژها خواستار است، اما ایران رفع تحریمها را در ازای کاهش سرعت برنامه هستهای و بکار اندازی تدریجی سانتریفیوژها میخواهد (به بیان دیگر، ایران حاضر است که در ازای رفع تحریم سرعت برنامه هستهای خود را پایین بیاورد، اما غرب در ازای رفع تحریم خواهان توقف تدریجی برنامه هستهای است). از طرفی، ایران به هیچ وجه حاضر نیست که مانند عراق پس از جنگ خلیج، مورد بازرسیهای ناگهانی آژانس قرار بگیرد”.
سیمور، هر دو طرف را مشتاق به حفظ روند دیپلماتیک برای حل مشکل دانست. ایران، تحریم بیشتر را دوست ندارد و غرب هم تاب و تحمل فعالیت هسته ای بیشتر ایران را اصلا ندارد. وی ابراز داشت که قهر و خصومت به نفع دو طرف نیست.

اودد بروش در ادامه به این اشاره کرد که رهبران جهانی به خوبی میدانند که بازداری یک ایران هستهای تقریبا غیرممکن است: “این که میگویم غیرممکن یعنی درصد این بازداری ضمن محتمل بودن خیلی کم است. هر گونه بازداری در مقابل ایران هستهای میتواند منجر به آثار و عواقب فاجعهآمیز شود. عواقبی از نوع عواقب جنگ سرد که شامل بدبینی و نفرت دو ملت آمریکا و روسیه نسبت به هم، حس تفوق بر یکدیگر، دو قطبی شدن جهان، و خلق ارزشهای پوچ مادی بود”.

“باید در نظر داشت که در صورت حمله اتمی به ایران در آینده، این کشور توانایی اقدام تلافیجویانه اتمی را ندارد. حمله اول از سوی اسراییل و حمله دوم از سوی آمریکا میتواند آثار بسیار مخربی برای ایران به همراه داشته باشد و یکجا نفسش را ببرد. البته در این وهله، آنقدر احتمالات بالا میرود که صحت یک فرضیه ثابت را مجال نیست. ممکن است ایران با اطمینان کامل به قدرت بازدارندگی خود و ترس آمریکا و اسراییل از اقدامات تلافیجویانه این کشور، نتیجه دیگری را رقم بزند. به هر حال، باید در نظر داشت که کشور حملهکننده از ریسک شروع یک حمله اتمی باخبر است؛ و خوب است به یاد داشته باشیم که «گاهی حقایق ذهنی به حقایق عملی تبدیل میشوند»”.

“روی کار آمدن روحانی در ایران، به معنای رویکرد جدید این کشور نسبت به مذاکرات هستهای است. امضاء تفاهمنامه هستهای در نوامبر ۲۰۱۳ نشان از رویکرد مثبت روحانی به قضیه دارد. میتوان گفت که امضاء این سند بدون وجود فردی “تقریبا عملگرا” چون روحانی ممکن نبود. وی در بدترین شرایط انزوا و تحریم، تلاش کرده که تا حدودی موقعیت ایران در جهان را به سطح بهتری برساند. رویکرد وی، از سمت رهبر ایران و سپاه پاسداران حمایت میشود. از طرفی رهبر ایران و سپاه پاسداران ضمن اینکه اعتمادی به غربیها ندارند، خواهان کاهش فشار اقتصادی بر ایران میباشند. آنها به روحانی اختیار تام داده و از او خواستهاند که طی مذاکرات، ادامه مقبول برنامه هستهای را برای غربیها جای بیاندازد؛ و البته پس از حصول توافق نهایی، سیاستهای داخلی و خارجی وی را کنترل و محدود خواهند کرد. روحانی هم در چهارچوب نظام، برخی از سیاستهای خارجی خود را دستخوش تغییراتی خواهد کرد”.

این کارشناس اندیشکده RAND در ادامه افزود: “رهبر ایران، با طرح «نرمش قهرمانانه» از روحانی و برنامه وی حمایت کرده است. در این استراتژی، رژیم ایران رویکرد انقلابی خود نسبت به آمریکا را کنار نمیگذارد اما با انعطاف قابل قبولی بحثها را جهت نیل به اهداف دو طرف پیش خواهد برد. ایران، باخبر از عواقب عدم سازش، ضمن رفع تحریمها خواستار حقوق هستهای خود است. این حقوق هستهای، برای ایران به منزله حفظ ارزشهای انقلابی علیه آمریکا است. تا حدی که ادامه غنیسازی اورانیوم حتی از وجود تحریمهای بیشتر و تحمل آنها، مهمتر است. روحانی، تا زمانی که بتواند دانش تکنولوژیکی و زیربنای هستهای ایران را حفظ کند، همچنان از حمایت رهبر ایران و سپاه پاسداران برخوردار خواهد بود”.
“یکی دیگر از سیاستهای روحانی، بهبود روابط ایران با عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس است. اما خیلی بعید است که رویکرد ایران نسبت به اسراییل و دشمنی آن با “دولت یهودی” که از حیث سیاسی-جغرافیایی بسیار هم سودمند است، تغییر یابد. از طرفی، در حالی که روحانی و ظریف –وزیر خارجه وی- ممکن است خواستار تلطیف و تسهیل روابط با آمریکا باشند، رهبر ایران و سپاه پاسداران از هراس تخریب ارزشهای انقلابی و در نتیجه باز شدن دریچه هجوم فرهنگ غربی به ایران، میل به تحقق آن ندارند”.

“روحانی در سیاست داخلی با چالشهای وحشتناکی روبرو است. محافظهکاران، او را به همراهی و مماشات با اصلاح طلبان که از نظر آنها “فتنهگر” هستند، متهم میکنند. مخالفان روحانی، در هراس از این هستند که پیروزی وی در مذاکرات هستهای موجب تقویت قدرت وی در دنبالهگیری سیاستهای خطرناک خارجی (دوستی با آمریکا) و دستیابی وی به حقوق فردی و محترم هر ایرانی (که آن را “غربی” مینامند) -که از شعارهای انتخاباتی وی بود- شود. البته خیلی بعید است که روحانی به فکر انتقال سیاسی و اجتماعی قدرت باشد. چرا که او به هیچ وجه دوست ندارد که برنامه موفقاش (رفع تحریمها و سرمایهگذاری کشورهای غربی در ایران) تحت تاثیر اصلاحطلبان دچار تزلزل و تخریب شود”.
“ائتلاف ژاپن-هند، بیش از ۵ سالی است که در مقابل جاهطلبیهای ارضی چین مقاومت میکند. اما این فرایند زمانی سرعت بیشتری به خود گرفت که رهبران جدید دو کشور با انرژی فراوان اقدام به برقراری دیالوگ فردی استراتژیک کردند، و در اولین نمونه، فیلیپین و ویتنام را که تحت فشار ارضی چین قرار دارند، مورد حمایت قرار دادند.

وی تحلیل رویکرد فعلی سیاسی چین را بعنوان نقطه ثقل بسیاری از حوادث آتی جهان در ۹ بند بشرح ذیل ارائه داد:
۱٫ مقاومت در مقابل چین اگر چه از آسانتر از مقاومت در مقابل قدرتی چون شوروی سابق است، اما شکل پیچیدهتری دارد، چرا که چین نمیتواند براحتی با همه چیز مخالف باشد. در نتیجه میتوان اکنون رقابت سالم رقبای چین را به جای مواجهه با این کشور شاهد بود-اگر چه مواجهه در این سالها شکل روزافزون داشته است. هر چیزی که موجب تضعیف شوروی سابق شد، خوب بود؛ چرا که تضعیف نظامی آن را در پی داشت. اما قصه در مورد چین متفاوت است. تضعیف چین یعنی تضعیف جهان.
۲٫ چرا مقاومت در مقابل چین آسانتر است؟ پاسخ ساده است: چین به جای استفاده از یک استراتژی مطلوب به سراغ یک استراتژی ضد تولیدی رفته است. بهترین استراتژی برای سیاست فعلی چین، استراتژی «خیزش صلح-آمیز» است که هیچ نقطه برخوردی با دیگران در آن یافت نمیشود، هیچ کشوری مورد تهدید واقع نمیگیرد، و هیچ تمامیت ارضی مورد طلب کشوری دیگر نیست. لذا، شاهد سرمایهگذاری کشورها بخصوص ژاپن و آمریکا در چین خواهیم بود. این امر، هم اقتصاد کلی چین را پیشرفت خواهد داد و هم موجب رشد تاثیر جهانی آن خواهد گردید.
اما چین رویکرد جهانی خود را مبنای استراتژی «خیزش صلحآمیز» بنا کرده و در این میان با مستنثنی کردن ژاپن، از آن به عنوان “شیطان آسیا” یاد میکند. چین، با تمامی همسایهگان خود و حتی آمریکا سر دوستی دارد؛ اما ملیگرایان و سردمداران این کشور اساسا با ژاپن مشکل داشته، آن را مانع دوستی چین و آمریکا دانسته و حتی در صدد تخریب ائتلاف ژاپن-آمریکا میباشند. به هر حال، چین بجای انتخاب رویکرد مثبت، با ۷ همسایه خود در تضاد و نزاع است. با هند، بر سر ایالت “آروناچال پرادش” و منطقه “لداخ”، با ژاپن بر سر جزیره سنکاکو و با فیلیپین، ویتنام، اندونزی، مالزی، و برونئی بر سر دریای چین جنوبی نزاع دارد. طبیعتا این ۷ کشور، متحدان بسیاری دارند که مهمترین آنها آمریکا و استرالیا هستند. ظاهرا، حکومت چین دارای حافظه تاریخی ضعیفی است؛ چرا که از شکست امپراتوری خود در قرن نوزدهم در ایجاد شکاف در بین این کشورها درس نگرفته است.

۳٫ یکی از مهمترین دلایلی که به چین را در حد استفاده از یک استراتژی دست دوم نگاه داشته است، عدم انسجام در میان سردمداران این حکومت است. این کشور، پر جمعیتترین کشور دنیا است و جمعیت آن رشد روزافزونی دارد. اما رهبران چین، به دلیل جاهطلبیهای متعدد، میلی به همراهی با صفوف ملیگرایان و عرق نوستالژیک ملی ندارند.
۴٫ اینکه همیشه راه حلهای فرعی کارآمد هستند واقعیت دارد، اما دولتمردان چینی یک کلام بر استراتژی هنر جنگ سان تزو تمرکز کرده و با این رویکرد قصد تشکیل ائتلاف گروه G2 در همکاری با آمریکا و حذف ژاپن از گردونه رقابت را دارند.
۵٫ هفت/۷ کشوری که از سوی چین مورد تهدید هستند، اکنون دیگر در حال تقویت استراتژیک خود بوده و از آنجا که همه از درد مشترک در مقابل چین برخوردارند، در حال همکاری دوطرفه با یکدیگر میباشند. بطور مثال، هند پرسنل زیردریایی جدید ویتنام را آموزش میدهد. همچنین همکاریهای دیپلماتیک و دیدارهای نظامی میان این کشورها بسیار زیادتر از گذشته شده است. در این میان، هند چندان روی خوشی به چین نشان نمیدهد و به سمت ژاپن متمایل شده است. در حقیقت، چین فقط کره جنوبی را برای ورود به قطب خود دارد.
۶٫ چین را در مقابل ائتلاف ژاپن، هند، و ویتنام یارای مقاومت نیست. این ائتلاف، جمعیتی بیشتر از جمعیت چین دارد و از حیث ظرفیت اقتصادی و تکنولوژی هم از چین جلوتر است. باید آگاه بود که آمریکا، استرالیا، و ۴ کشور دیگر نیز به اندازه قابل توجه از جمعیت، ثروت، و تکنولوژی برخوردارند. ضمن اینکه آمریکا بازداری اتمی ژاپن را تضمین کرده است.
حتی اگر چین طی دهههای آینده ۲ تا ۳ برابر این ۷ کشور پیشرفت کند –که بسیار بعید است- باز با اینحال این رویکرد تهاجمی موجب خلق مشکلات عدیده برای این کشور خواهد شد. البته باید آگاه بود که چین مطمئن از نیروی نظامی کافی که سیاستهای فرصتطلبانه را طی این چند سال در دستور کار خود قرار داده است، تهدیدی بزرگ برای استقلال ژاپن به حساب میآید.
۷٫ چین حقیقتا در استراتژی ضعیف عمل میکند. تهدید ۷ کشور در یک زمان در عالم سیاست یک اشتباه بزرگ محسوب میشود، و همین پاشنه آشیل چین است. به رغم سلسله شکستهای تاریخی چین در طی سالیان دراز، چینیها هنوز بر این باورند که روح امپراتوری در آنها موجب پیروزی پیوسته میگردد.

طرحهای استراتژیک بلندمدت چین نشان از “استدلال ناصحیح حرکت اول” دارد. شاید ذکر این مثال بسیار مناسب باشد: میتوان بر فراز رودخانه بصورت سیستماتیک پل ساخت، اما رودخانه بطور فعال و ذاتی خواستار ایجاد پل بر روی خود نیست. قصه چین و ۷ کشور نیز همین است. جاهطلبیهای این کشور، مقاومت ۷ کشور را به طور روزافزون افزایش میدهد.
۸٫ در حقیقت، هیچ نوع همبستگی میان سطوح مختلف استراتژی در چین وجود ندارد. به معنایی روشنتر، هیچ هارمونی طبیعی میان “سطح تاکتیکی واحد رزم”، “سطح عملیات” که مشخص کننده نتیجه جنگ میباشد، “استراتژی اتحاد ملی” که سازماندهنده کمپینها است، و “سطح نهایی نتایج” که استراتژی ارشد محسوب میگردد، وجود ندارد.
صلاحیت یا عدم صلاحیت در سطح استراتژیک هیچ ربطی به این دو در سطح عملیاتی یا تاکتیکی ندارد.
نکته اینکه صلاحیت عملیاتی همراه همیشگی عدم صلاحیت استراتژیک در نبردهای جنگی است. آلمانهای نازی تقریبا همه نبردهای خود را پیروز شدند اما در همه جنگهای خود شکست خوردند –”پرل هاربر” از حیث عملیاتی برای ژاپن موفقیت به همراه داشت، اما از حیث استراتژیک شاهد شکست این کشور بودیم.
کارشناسان مسائل ایران در کنفرانس امسال، پیوسته سعی در تزریق دکترین خود در قبالسیاستهای هستهای به شریان فکری مذاکره کنندگان ۱+۵ داشتند. از خلال این سخنان، اینطور بر میآید که اسراییل به شدت از حصول توافق مشترک بین ایران و طرف مقابل نگران است. نیل به یک توافق مرضیالطرفین-گو آنکه در سطح توافق موقت باشد- به هیچ وجه برای رژیم صهیونیستی اقناع کننده نخواهد بود.
تداوم پروژه ایرانهراسی که به مثابه ماری باید سر آن را در اندیشکدههای اینچنینی و دم آن را در جراید و رسانههای غربی یافت، به خوبی در ضیافت برنامهریزی شده هرتزلیا نمود داشت. تلاش کارشناسان مربوطه چه در بحث سیاست خارجه ایران–چشم انداز مذاکرات هستهای- و چه رویکرد داخلی، بر این بود که تصویری مستعد توجه و تخریب از ایران ارائه گردد و از این رهگذر، هدف اصلی که همانا چرخش وارونه دیدگاه جامعه بینالمللی و مذاکرهکنندگان نسبت به ماهیت نیت صادقانه ایران است، محقق گردد.
تاکید بر میل ایران برای دستیابی به بمب هستهای که بارها از سوی کشور ما رد و بر صلحآمیز بودن آن تاکید شده، قویترین دستاویزی است که بطور مشترک در بین سخنان کارشناسان فوق دیده میشد. ایرانهراسی، تمام آنچیزی است که شرکتکنندگان کنفرانس هرتزلیا در آستانه تحقق یک توافق دوطرفه مطلوب، به منزله تیر آخر در نظر گرفتهاند.