رحلت پیامبر اکرم(ص) و آشکار شدن توطئه ها

358

آنچه پس از رحلت رسول اکرم(ص) مدینه به وقوع پیوست این پرسش را در ذهن تداعی می کند که آیا رسول خدا(ص) به حوادث پس ازحیات خود اطلاع نداشت؟ در آن صورت برای پیشگیری از آن رخدادهای تاسف آور چه تدابیری اندیشیده و مردم را تاچه حد آگاه ساخته بود؟ آنچه در این گفتار می خوانیم پاسخ همین پرسش و بیان رویدادهایی است که با رحلت پیامبر(ص) به وقوع پیوست.

پیشگیریهای رسول خدا(ص)

مهمترین موضوع بیان مقام زمامداری علی(ع) بود که تا توانست بدان سفارش کرد و چه بسا همان سفارشها فرصت طلبان آن روز رابه تلاش واداشت که از این کار جلوگیری کنند. گاهی گفته می شودای کاش پیامبر(ص) بیش از این، مردم را نسبت به حق اهل بیت (علیهم السلام) و علی(ع) آگاه می ساخت. ولی در همان حدنیز رسول خدا تحت فشار قرار داشت و معمولا هرگاه فضیلتی ازعلی(ع) بیان می فرمود برخی خرده می گرفتند که آیا این همه را ازجانب خود می گویی یا فرمانی از جانب خداست؟! این خرده گیری حاکی از آن است که از همان ایام، پذیرش زمامداری علی(ع) واعتراف به مقام معنوی و اجتماعی او برای برخی چندان هم آسان نبوده است. مشکل ترین چاره اندیشی های پیامبر(ص) برای جانشین قرار دادن امام علی(ع) به روزگار پس از غدیر باز می گردد. ازغدیر (۱۸ ذیحجه) تا روز رحلت آن حضرت (۲۸ صفر) هفتاد روز بیش فاصله نبود. این زمان کوتاه برای آنان که در تدارک توطئه ها به سر می بردند زمانی کافی بود تا عده ای را هم عقیده خویش سازند.شاید بهترین کاری که پیامبر می توانست انجام دهد آن بود که ازاین مردم کسانی را که حضور آنان در مدینه پس از وفاتش برای حکومت علی(ع) مشکل ساز بود، از شهر دور سازد. این کار توفیق علی(ع) را برای عهده داری خلافت افزون تر می ساخت و به علاوه با دورشدن مخالفان، به موجب بی اطلاعی آنان از اوضاع مدینه، راه اندازی هر توطئه و نقشه دیگر را ناممکن می نمود. اما چه بایدکرد که پس از فرمان پیامبر(ص) بر گسیل لشکر به سوی شام،منافقان به نقشه حضرت پی بردند و بر سرپیچی از این فرمان پای فشاری کردند.

اعزام لشکر اسامه

در ماه محرم سال یازدهم، رسول گرامی اسلام(ص) پیش از آنکه دربستر بیماری افتد مسلمانان را فرمان داد تا برای گسیل به مرزهای روم از جانب شام آماده شوند.(۱) این در حالی بود که عده ای از نامسلمانان نواحی جزیره العرب و مدعیان پیغمبری، درتدارک حمله به مدینه بودند و به ظاهر بیرون رفتن سپاهی بدان بزرگی، چندان موافق احتیاط نبود. با این همه رسول خدا(ص)کمترین تردیدی در گسیل نیروهایش به سوی شام نداشت. حضرت اسامه بن زید را که کمتر از ۲۰ سال داشت فرمانده این لشکر کرد وبرخی از صحابه چون ابوبکر، عمر بن خطاب، ابو عبیده بن جراح وسعد بن ابی وقاص را فرمان اکید داد تا هرچه زودتر به فرماندهی زید جوان راهی شوند.(۲) پیامبر(ص) با دست خود پرچم فرمانده جوان را بست و به او چنین دستور داد: مسافت را آنچنان به سرعت طی کن که پیش از آنکه خبر حرکت تو به آنجا رسد خود و سربازانت به آنجا رسیده باشید. رسول اکرم(ص) صحابیان سالخورده ای چون ابوبکر و… را به زیرفرمان جوانی کم سال به نبرد امپراتوری بزرگ روم راهی می سازدتا پس از این، کمی سن بهانه سرپیچی صحابه از فرمان فرد کاردان نشود. راستی چرا پیامبر(ص)، علی(ع) را همراه آنان نفرستاد؟ آیاسالخوردگان لشکر اسامه تجربه نظامی و شجاعت ویژه داشتند؟در آن صورت چرا به عنوان فرمانده برگزیده نشدند؟ این سفرنزدیک به دو ماه به طول می انجامیده است.(۳) و رسول خدا(ص) یقین داشت روزهای آخر عمر را سپری می کند.با این حال به تاکید از برخی صحابه خواسته بود تا گوش به فرمان اسامه هرچه زودتر مدینه را ترک کنند. اما حرکت این سپاه، به رغم تاکید فراوان رسول خدا(ص) نخست به سبب اعتراض برخی از صحابه نسبت به جوانی اسامه، سپس به بهانه تهیه ساز وبرگ سفر و سرانجام به سبب رسیدن خبر شدت یافتن بیماری پیامبر(ص) و باز گشت ابوبکر و عمر و برخی دیگر از از اردوگاه «جرف » به مدینه، سر نگرفت.(۴) ابن ابی الحدید به نقل گفتارشیخ خود ابو یعقوب معتزلی در شرح خطبه ۱۵۶ نهج البلاغه می نویسد: چون بیماری پیامبر اکرم(ص) شدت یافت دستور داد سپاه اسامه به سوی شام حرکت کند و فرمان داد ابوبکر و دیگر بزرگان مهاجرین و انصار در آن شرکت جویند.با این کیفیت اگر حادثه ای برای رسول خدا(ص) پیش آید دستیابی علی(ع) به خلافت از اطمینان بیشتری برخوردار خواهد بود.(۵) چون اسامه حال پیامبر را وخیم و افراد تحت امرش را سرکش دید ازرسول خدا(ص) در خواست کرد به او اجازه دهد تا بعد از سلامت یافتن پیامبر از بیماری، سپاه را حرکت دهد. حضرت پیامبرموافقت نکرد و فرمود: همین حالا. اسامه دوباره عرض می کند آیادر حالی که قلبم از بیماری شما اندوهگین است حرکت کنم؟پیامبر(ص) می فرماید: به پیروزی فکر کن! اما کسان حاضر درپیرامون بستر رسول خدا(ص) به فرمانهای آن حضرت چندان عنایتی نداشتند و گاه فرمانهای وی را بنابر منافع و اهداف خویش تفسیر و تحریف می کردند.(۶)

آخرین وصیت پیامبر(ص)

رسول خدا(ص)باآنکه در تب شدیدی به سر می برد،با حالت خشم به مسجدآمد و ضمن نکوهش عاملان کارشکنی، متخلفان از حرکت سریع سپاه را ملعون خواند.(۷) برای پیامبر جای تردید نبود که جمعی درانتظار مرگ او و اندیشه قبض حکومت اند و برای این هدف در پی نقشه و توطئه اند. از همین رو با آگاهی از حوادثی که به انتظارمرگ حضرتش کمین کرده بود و با شناختی که از برخی اطرافیان خودداشت برای آخرین بار فرصت را غنیمت شمرد و بر آن شد تامهمترین پیام دوران رسالت را ساده و روشن بیان و مسیر آینده حرکت اسلامی را ترسیم نماید. عمر بن خطاب ماجرای رحلت پیامبررا برای ابن عباس چنین نقل می کند:«… ما نزد پیامبر حضور داشتیم. بین ما و زنان (که فاطمه نیز در میانشان بود) پرده ای آویخته شده بود. رسول خدا به سخن درآمده، فرمود: نوشت افزار بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که با وجود آن هرگز گمراه نشوید. زنان پیامبر(ص) از پس پرده گفتند: خواسته پیامبر را برآورید. من گفتم: ساکت باشید. »(۸) بخاری در صحیح خود بی آنکه نامی از عمر ببرد می نویسد:یکی از حاضران در مجلس، سخن حضرت را در حضورش رد کرد و گفت درد بر او غلبه کرده و نمی داند چه می گوید … و رو به حاضران گفت: قرآن نزد شماست و همان ما را کفایت می کند. در میان حاضران اختلاف شد و به یکدیگر پرخاش کردند. برخی سخن او راتایید می کردند و برخی سخن رسول خدا را و بدین ترتیب از نوشتن نامه جلوگیری شد. (۹) به خوبی معلوم بود که موضوع آن نوشته چه بود; گفتاری صریح در تعیین جانشین پیامبر. بدین ترتیب چیزی نمانده بود که اصل نبوت حضرتش مورد تردید قرار گیرد و قرآن کلام غیر الهی پنداشته شود. زیرا قرآن، فرموده آن بزرگوار رادر هر حال، برگرفته از وحی یاد کرده بود.(۱۰) و این گروه آن را هذیان ناشی از تب برشمردند. راستی آیا پیامبر اسلام(ص) حق تعیین جانشین پس از خود را نداشت؟ و آیا کسی را برای این مقام برنگزید؟ چگونه است که دیگران حق انتخاب داشتند و پیامبرنداشت؟ آیا عاقلانه است که رسول خدا با تعیین نکردن جانشین،امت را به حال خود رها سازد تا هر که توانست بر جان و نوامیس مسلمانان تسلط یابد؟ آیا اصولا جانشینی پیامبر امر الهی است که تنها با تعیین پروردگار صورت می پذیرد یا آنکه بر عهده بعضی ازمردم است تا هر کسی را بر مسلمانان فرمانروا سازند؟ آیا این دیدگاه که از سوی برخی ابراز شده صحیح است که پیروی از بیانات پیامبر در مسائل سیاسی و اجتماعی بر اصحاب وی واجب نبوده است؟پاسخ این پرسشها را باید در علم کلام جستجو کرد.

سقیفه، آشکار شدن توطئه ها

درگذشت پیامبر گروهی را در سکوت فرو برد و چنانکه حضرتش پیش بینی کرده بود جمعی را نیز به تلاشهای مرموز و مخفیانه واداشت.کسانی که از روزهای شدت یافتن بیماری پیامبر و احتمال درگذشت وی در پی این بیماری، نیاتی برای دستیابی به قدرت در دل داشتند، بی درنگ پس از شنیدن این خبر و هنگامی که هنوز علی(ع)،فضل بن عباس و تنی چند سرگرم تجهیز پیکر پاک رسول خدا(ص) برای دفن بودند، دست به کار شدند. اینان بی توجه به همه آنچه رسول اکرم(ص) فرموده بود به شور نشستند تا شاید پیروان آخرین برگزیده خدا را از بیراهه روی و بی رهبری برهانند. چه به ادعای ایشان آن حضرت رهبری برای امتش برنگزیده یا به پیروی فردی سفارش کرده که محبوبیتی در میان قوم خود نداشته و از عهده کاررهبری برنمی آمده است.(۱۱)

تکذیب وفات پیامبر(ص)

پس از رحلت پیامبر(ص) نخستین واقعه ای که مسلمانان با آن رو به رو شدند موضوع تکذیب وفات آن حضرت از جانب عمر بن خطاب بود.او در برابر خانه پیامبر(ص) افرادی را که می گفتند پیامبر فوت کرده است به قتل تهدید می کرد. هرچه ابن عباس و ابن مکتوم آیاتی را که حاکی از امکان مرگ پیامبر بود تلاوت می کردند مؤثرنمی افتاد. حرکات او که با نهایت شدت و قوت انجام می شد همه رابه تعجب و تردید انداخته بود و پاره ای پرسیدند: آیا پیامبرسخن خاصی با تو گفته یا وصیت ویژه ای در مورد مرگش با تو کرده است؟ او جواب منفی داد.(۱۲) طولی نکشید که دوست او ابوبکر که در بیرون مدینه به سر می برد به وسیله ای به مدینه فرا خوانده شد. ابوبکر هنگامی به مسجد رسید که عمر در میان مردم، خشمناک،کسانی را که سخن از وفات پیامبر(ص) به زبان می آوردند، باانتساب آنان به منافقان، تهدید به قتل می کرد. ابوبکر بامشاهده این صحنه جامه از چهره پیامبر به سویی زد و پس از بیان چند جمله به مسجد آمد و بی محابا به عمر گفت: «آرام باش عمر،خاموش » و سپس با استشهاد به آیه ای از قرآن (آیه ۳۰ سوره زمر: (انک میت و انهم میتون) (تو می میری و دیگران نیز می میرند) که قبل از او دیگران نیز تلاوت کرده بودند عمر را خاموش و وفات پیامبر را تایید کرد.(۱۳) این گفتگوها حتی اگر صحنه سازی ازپیش طراحی شده نبود، تا همینجا می توانست مردم را به نقش ابوبکر در رهبری جامعه مسلمانان و آرام ساختن اوضاع متوجه سازد.

گردهمایی انصار

در همین حال که پیکر مطهر خاتم الانبیاء(ص) بر زمین بود وبنی هاشم در غم بزرگ از دست رفتن آخرین فرستاده خدا به سوگ نشسته بودند، عده ای از انصار به دلیل مشاهده این رفتارها که حاکی از نوعی تحریکات سیاسی مهاجران برای تصاحب مقام جانشینی پیامبر، بود به انگیزه چاره جویی برای زمامداری مسلمانان، درمحلی به نام سقیفه بنی ساعده تجمع نمود. آنها چنین وانمودند که تعیین جانشینی پیامبر نیز مانند دیگر امور اجتماعی با گفتگوی بزرگان قوم، امری شدنی است. پیغمبر(ص) خود هنگامی که زنده بوددر کارهای بزرگ با مهاجر و انصار مشورت می کرد.

به سوی محو وصیت پیامبر(ص)

در همین لحظات کسی برای ابوبکر و عمر خبر آورد که انصار به گردهمایی پرداخته اند تا فردی را از میان خود به زمامداری برگزینند. وی و ابوبکر چون از برپایی چنین انجمنی آگاه شدندجسد پیامبر را که برای غسل آماده می شد ترک کردند و بی آنکه به کسی چیزی گویند به انجمن انصار در سقیفه پیوستند. آن دو درمیان راه به یار دیرین خود ابو عبیده بن جراح رسیدند و هر سه راهی سقیفه شدند. در آنجا سعد بن عباده، پیشوای خزرجیان، با حال بیماری و تب،میان گروهی از انصار (اوس و خزرج) نشسته بود و سخنگویی از سوی او در فضایل انصار و اولویت آنان بر مهاجران در خلافت سخن می گفت. معلوم نمی توان داشت که انگیزه اقدام سعد و اجتماع انصار در سقیفه بدون مقدمه و ناشی از ریاست طلبی آنان بوده،یا بر اثر اطلاعات جسته و گریخته و قراین و اماراتی که دلالت بربرخی پیش بینیها و مقدمه چینیهای سران مهاجران داشته است.آنچه منطقی تر می نماید این است که طرح چنان سخنانی از سوی انصار در آن ساعات، واکنشی در مقابله با اقدامات مهاجران باشد، نه موضع گیری در برابر وصایای پیامبر خدا(ص). اما هرچه بود تاریخ آنان را نخستین گروهی می شناسد که به طور رسمی برخلاف خواسته رسول خدا(ص) اقدام به برپایی جلسه مشورتی برای تعیین جانشین پیامبر کردند. شاید هم اگر دیگران سالها پیشتراز ایشان مرموزانه در پی همین هدف بوده اند، چون زیرکانه ترمقاصد خود را دنبال می کردند کمتر کسی توانسته است از کرده ایشان رد پایی بر این منظور بیابد. در هر صورت تردید نیست که مهاجران به مراتب نسبت به انصار ازاطلاعات و تجارب اجتماعی و سیاسی بیشتری برخوردار بوده اند. به همین سبب در آن نشست انصار از مهاجران شکست خوردند. غیر ازاینکه به موجب همان اقدام علنی بر خلاف فرموده رسول خدا(ص)برای همیشه از رسیدن به خلافت محروم ماندند. با این همه نمی توان انکار کرد که حرکات مرموزانه برخی مهاجران عامل مهمی در اقدام انصار بوده است. آن حرکات تا آنجا که از نگاه تاریخ مخفی نمانده به قرار زیر است:- تخلف بعضی از مهاجران از همراهی با لشکر اسامه به رغم تاکید پیامبر بر اعزام هرچه سریعتر آن.(۱۴) جلوگیری ازنوشتن وصیت پیامبر – انکار وفات پیامبر از سوی عمر(۱۶) – پیشگوییهای پیامبر در باره محروم گشتن انصار از حقوق اجتماعی خود و روی آوردن سیاهی آشوبها در آینده نزدیک. (۱۷) این امورانصار را واداشت تا نسنجیده برای حفظ موقعیت و منافع خود به دست خویش زمینه ساز شکل گیری بزرگترین فتنه در سراسر تاریخ اسلام گردند و شکافی در اجتماع مسلمانان پدید آورند که هرگز به هم نیاید.

جزئیات رویداد

در سقیفه نخست انصار در فضل خود سخن گفتند و آنگاه عمر بن خطاب به مخالفت با ایشان پرداخت و خلافت را حق مهاجران برشمرد. چون گفتگوها به خشونت گرایید ابوبکر پیش شتافت و خودفصلی در بیان فضایل مهاجران ایراد کرد و با زبانی نرم رای رابا استفاده از اختلاف دیرینه دو قبیله بزرگ در مدینه (اوس وخزرج) به مهاجران اختصاص داد. پس از این گفتار بعضی بدین راضی شدند که کار حکومت با شرکت هر دو دسته مهاجر و انصار انجام شودو گفتند: از ما امیری و از مهاجران امیری. لیکن ابوبکر این رای را نپذیرفت و گفت: چنین اقدامی وحدت مسلمانان را بر هم خواهد زد. امیر از ما و وزیران از انصار انتخاب شود و بدون مشورت آنان کاری صورت نگیرد.(۱۸) او روایتی از پیغمبر(ص) نقل کرد که الائمه من قریش. این روایت با آنکه به طور کامل ذکرنشد، سخنی بود که در چنان مجمع اثری بزرگ به جا گذاشت و به دعوی انصار پایان داد. به نظر می رسد دشمنی دیرینه دو قبیله انصار، (اوس و خزرج) نیز در پیشبرد نظر مهاجران بی تاثیرنبوده است، چه بر فرض که امارت به انصار می رسید هیچ یک از این دو قبیله راضی به ریاست قبیله دیگر نبود. چون زمامداری مهاجران و قریش مسلم شد، گفتگو بر تعیین شخص به میان آمد. آنها که در آن مجلس کار را در دست داشتند هر یک به دیگری واگذار می کردند. سرانجام عمر و ابو عبیده جراح، ابوبکر رابه ریاست پذیرفتند و با او بیعت کردند. در همین هنگام فریادهابه موافقت و مخالفت بلند شد. طبری نقل می کند که حتی بعد ازبیعت عمر با ابوبکر هنوز جمعی از انصار بودند که به این تصمیم اعتراض داشته، بانگ برآوردند:«ما جز با علی با هیچ کس دیگر بیعت نخواهیم کرد. » ولی این فریاد و فریادهای دیگر در آن آشوب گم شدند. بعد از عمر وابو عبیده، مهاجران حاضر با ابوبکر بیعت کردند.(۱۹) دو گروه انصار چون خود را شکست خورده دیدند هر یک در از دست ندادن آخرین موقعیت، در بیعت با ابوبکر نسبت به هم پیشدستی کردند.اوسیان گردن به فرمان رهبر قریشی را مطلوب تر و مفیدتر از این می دانستند تا اینکه بگذارند رئیس قبیله رقیب (خزرج) بر آنهاحکمرانی کند. از همین رو در میان ایشان اولین کسی که باابوبکر بیعت کرد، سعد بن حضیر (یکی از رؤسای اوس) بود.(۲۰) سرانجام سیاست گروهی و رقابتهای طایفه ای ابوبکر را قادر به مطالبه بیعت از اکثر مردم کرد. از طرفی رقابتهای طایفه ای درمیان قریش و بخصوص در میان مهاجران، قبول رهبری ابوبکر که مردی از تیره کم اهمیت بنو تیم بن مره بود آسانتر ساخت. بنو تیم هرگز در جنگ قدرت و تعارضات سیاسی که قبایل رقیب قریش(همچون بنی امیه و بنی هاشم و بنی مخزوم) را به ستوده آورده بود، درگیر نبوده اند. از طرف ابوبکر از اعتبار خاصی برخورداربود و در زیادی سن و برقرار ساختن رابطه نزدیک با پیامبر درپی تزویج دخترش با پیامبر(ص) و اظهار حمایت از اسلام از ابتدای رسالت، جلوه ای کسب کرده بود. بر پایه مآخذ ابوبکر و عمر از زمان بسیار دور اتحادی را تشکیل داده بودند که ابو عبیده جراح عضو سوم آن بود. این سه نفراهمیت و نفوذ چشمگیری در شرافت اسلامی نوظهور و نیز در سیاست گروهی علیه حکومت اشرافی مکه کسب کرده بودند.

زمامداری با پنج رای موافق

پس از جدالهای لفظی و مشاجره، ابوبکر با پنج رای به عنوان خلیفه رسول الله انتخاب شد. اجتماع کنندگان هنوز پراکنده نشده بودند که عده ای سواره و پیاده در شهر خودنمایی کردند. قبیله بنی اسلم که وابسته مهاجران بودند، وارد مدینه شدند، به آن سان که کوچه ها را پر کردند و با ابوبکر بیعت نمودند.(۲۳) شیخ مفیدبه روایت از ابو مخنف آورده است که بنی اسلم برای تهیه خواربار به مدینه آمده بودند. به آنان گفته شد: اگر به ما یاری دهید که برای جانشین پیامبر(ص) بیعت ستانیم، به شما خوار وبار می دهیم. پس بنی اسلم به امید دریافت خوار و بار به یاری برخاستند، تا آنجا که هر کس را که از بیعت خودداری می کرد باضرب و زور بدین کار مجبور می ساختند.(۲۴) بی سبب نبود که عمرمی گفت: من تا بنی اسلم نیامده بودند به پیروزی اطمینان نیافتم.(۲۵)

تاکید بر بیعت گیری

در آن هنگامه دیگر جای هیچ اقدام مخالفی که بتواند به نتیجه انجامد وجود نداشت. کمترین مخالفت با شدیدترین پاسخ و شوم ترین کشتار و اختلاف مواجه می شد. تا اینجا به خوبی معلوم بود که آن گفتگوها و مشورتهای سران قبایل، نظر عمومی مسلمانان مدینه رادر بر نداشت و آنان هیچ فرصت اندیشه در این باره نداشته ومخالفان نیز با تهدید و تطمیع سکوت کرده اند. نیز با مطالعه متن گفتگوها و دقت در استدلالهای طرفین، آنچه که معیار تعیین حق اولویت خلافت مطرح و بر آن تاکید و توافق می شود و بر همان اساس «ابوبکر» خلیفه می گردد، مساله خویشاوندی و نسب باپیامبر(ص) می باشد. اما به راستی آیا طبق این معیار کسی شایسته تر از ابوبکر یافت نشد؟ ابوبکر خود در فردای آن روز این پرسش را پاسخ گفت. وی به مسجد پیامبر آمد و عمر خطبه ای درفضیلت و سبقت او در اسلام و یاری وی از دین و همراهی اش باپیغمبر(ص) از مکه به مدینه خواند و از مردم خواست با او بیعت کنند. مردم نیز جز عده ای از انصار(۲۶) و خویشاوندان پیغمبر(ص)بیعت با او را پذیرفتند و ابوبکر به طور رسمی به خلافت رسید.او در آن مجلس خطبه ای خواند و در ضمن آن گفت: مرا که برای زمامداری برگزیده اید بهترین شما نیستم حاضرم این مسؤولیت رااز گردن خود بردارم. من در کار خود و اداره امور مسلمانان به کتاب خدا و سنت رسول خدا رفتار خواهم کرد. جز آنکه همراه پیامبر فرشته ای بود که او را از گناه و خطا بازمی داشت اماآگاه باشید که مرا شیطانی است که گاهی مرا فرو می گیرد. هرگاه پیش من آمد از من بپرهیزید.(۲۷) با بیعت مردم با ابوبکر کارتعیین زمامدار به ظاهر پایان یافت. اما از آن زمان تا حال وآینده این پرسش باقی است که چرا در چنان مجلس مشورت که سرنوشت مسلمانان تعیین می شد، خاندان حصرت محمد(ص) را در زمره مشاوران به حساب نیاورند؟ برای آشوبگران سقیفه کاملا هویدا بود که فراخوانی خاندان پیامبر اکرم به آن مجلس، مانع از پیشبرد اهداف آنان است. زیرادر آن صورت ایشان حقایقی از فرمایشهای رسول اکرم(ص) را که گویای منزلت خود بود به یاد مردم می آوردند و توطئه ها خنثی می شد. به همین منظور بازیگران سقیفه برای این کار بهترین زمان ممکن را انتخاب کردند تا اهل بیت به موجب اشتغال به مراسم تجهیز پیامبر(ص) فرصت حضور نیابد.

خاندان پیامبر را به شور نطلبیدند

این پرسش که چرا در سقیفه خاندان وحی را به شور نطلبیدند درهمان زمان نیز از سوی برخی مطرح شد. اما پاسخی که از طرف گردانندگان حکومت ارائه می شد این بود که این حرکت تصمیمی ازپیش طراحی شده نبود بلکه ناخواسته و به یکباره اتخاذ شده است. صمیمی ترین یار ابوبکر، خلیفه دوم، بعدها گفت: انتخاب ابوبکربرای زمامداری کاری ناخواسته و نااندیشیده بود که خود جوش پیش آمد اما خداوند آثار زیانبار احتمالی آن را پیشگیری کرد.(۲۸) او این سخن را پس از وقتی بیان کرد که این زمزمه درمیان مردم رواج یافته بود که: اگر خلافت برای ابوبکر به تعیین پیامبر(ص) نبوده و با رای تنی چند از افراد، استوار شده است پس هم اینک نیز مردم حق دارند با رایی به مراتب افزون تر،دیگری را به زمامداری برگزینند.

طراحی توطئه از قبل

جز دلایل و قراینی که پیشتر برشمردیم شواهدی نشان می دهد که آن تصمیم با توطئه قبلی صورت گرفته است و گرنه برای گروهی اندک چگونه زمینه و امکان کودتایی این چنین وجود داشته است؟! برخی شواهد بر توطئه بودن آن غایله به قرار زیر است: الف- در آیه ای از قرآن در هشدار الهی به پیامبر(ص) چنین می خوانیم: (و من اهل المدینه مردوا علی النفاق لا تعلمهم) (۲۹)یعنی هم اینک در شهر تو مدینه از کسانی که به ظاهر اسلام آورده اند هستند کسانی که بر نفاق خویش باقی اند (آنان که برنفاق خو گرفته اند و دمی از روی حقیقت به تو ایمان نیاورده اند)غیر از آنکه نفاق ایشان چنان زیرکانه است که اگر ما آنها رابه تو معرفی نکنیم هیچ گاه آنان را باز نشناسی! ب- تلاش عمر و ابوبکر برای تصدی امامت نماز به جای پیامبر(ص)در ایام بیماری آن حضرت(۳۰) ج- گفتار امام علی(ع) به عمر که «شیر خلافت را بدوش که برای تو نیز نصیبی خواهد بود. امروز زمام آن را محکم برای ابوبکردر دست گیر، تا فردا در اختیار تو باشد.»(۳۱) د- نامه معاویه به محمد بن ابی بکر و اشاره به همدستی ابوبکرو عمر بر ضد علی(ع) و غصب خلافت.(۳۲) ه- واگذاری خلافت از طرف ابوبکر به عمر و سخن عمر پس ازمضروب شدن به دست ابو لؤلؤ که اگر ابو عبیده زنده بود، او را به جانشینی برمی گزیدم.(۳۳) در برخی از روایات نیز به این زمینه چینی که ریشه در گذشته(زمان رسول اکرم-ص-) داشته تصریح شده است.(۳۴) حوادث بعدآشکار نمود که انتخاب خلفا در عهد هر سه خلیفه بر اساس آن بودکه خلافت در خاندانهای قریش به جز خاندان بنی هاشم به گردش درآید. و در اجرای این سیاست، قریشیان، اول «ابوبکر» را ازتیره تیم و سپس «عمر» را از تیره عدی، و پس از او «عثمان »را از تیره بنی امیه، برای خلافت انتخاب کردند. خلفا بر پایه همین مقصد و سیاست، انصار و بنی هاشم را از صحنه سیاست دورنگاه داشتند و به هیچ وجه ریاست ارتش در فتوحات و حکومت شهرهای اسلامی را به آنان واگذار نکردند.

 

پی نوشتها:

۱- الکامل، ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۱۷٫ ۲- الاصابه، ابن حجر، ج ۸، ص ۱۲۴; تاریخ ابن اثیر، ج ۲، ص ۳۱۷-۳۲۱; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۷، ص ۱۷۷، ج ۱، ص ۱۵۹٫ ۳- در ایام خلافت ابوبکر سپاه اسامه راهی شام شد و نوشته اندآنان پس از چهل یا هفتاد روز به مدینه باز گشتند. ۴- تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۸۶; شرح ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۵۹-۱۶۲٫ ۵- شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۹۷٫ ۶- مسند احمد ابن حنبل، ج ۱، ص ۳۵۶; طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۱۷، ۲۴۲، ۲۴۵; تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۹۲ و ۱۹۳٫ ابن ابی الحدید در تایید نظر شیعه می گوید: می توان احتمال دادکه فرا خواندن اسامه از اردوگاه و جلوگیری از رکت سپاه وی توسط برخی از همین حاضران پیرامون بستر پیامبر، به قصد اعمال برخی از اغراض انجام گرفته باشد. (شرح نهج البلاغه، ج ۱۲، ص ۸۲-۹۰٫) ۷- شرح ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۲۰; المراجعات، ص ۲۷۵ و ۲۷۶;ملل و نحل شهرستانی، مقدمه چهارم، ص ۲۹٫ ۸- الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۴۳ و ۲۴۴; چاپ بیروت. ۹- صحیح بخاری، ج ۸، ص ۹; و ج ۴، ص ۸۵; مسند احمد، ج ۱، ص ۴۲۵; الطبقات الکبری، ج ۲، ص ۲۴۴٫ ۱۰- سوره نجم، آیه ۳ و ۴٫ دلایل و مدارک این پندار را درمباحث بعدی خواهیم آورد. ۱۱- الطبقات، ج ۲، ص ۲۷۱ و ۲۷۲; ابن کثیر، ج ۵، ص ۲۴۳; حلبی،ج ۳، ص ۳۹۰ و ۳۹۱٫ ۱۲- سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۰۵; تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۰۰-۲۰۳;طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۶۵-۲۷۰; انساب الاشراف بلاذری ج ۱، ص ۵۸۱٫ ۱۳- شرح ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۶۲۱۵۹٫ ۱۴- ؟ ۱۵- الطبقات الکبری، ابن سعد، ج ۲، ص ۲۴۲، ۲۴۵٫ ۱۶- سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۰۵; ابن ابی الحدید، «زمانی که عمر از مرگ رسول خدا مطلع گردید از شورش و انقلاب مردم درمساله امامت به هراس افتاد. او می ترسید انصار یا دیگران رشته حکومت را به دست گیرند. به ناچار مصلحت در این دید که مردم رابه هر نحوی که ممکن است ساکت و آرام کند، به خاطر همین بود که گفت آنچه را گفت، و مردم را در شک و تردید نگاه داشت تا حریم دین و دولت محفوظ ماند. همه اینها بود تا زمانی که ابوبکررسید.» (شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۱۲۹٫ ۱۷- صحیح بخاری، ج ۸، ص ۸۶ به بعد; المغازی واقدی، ج ۲، ص ۱۱۳; سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۰٫ ۱۸- این وعده هیچ گاه تحقق نیافت. ۱۹- تاریخ طبری، ج ۱، ص ۱۸۱۸٫ ۲۰- الاستیعاب، ج ۱، ص ۱۷۲٫۲۱- ؟ ۲۲- ؟ ۲۳- تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۰۵٫ ۲۴- الجمل، شیخ مفید، ص ۵۹; لامنس بااستناد بر مطالب تاریخ ابن فرات نوشته است این گروه سه نفره (ابوبکر، عمر، ابو عبیده)از همکاری بنی اسلم مطمئن شده بودند (ص ۱۴۲، حاشیه ۷) ۲۵- تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۲۲٫ ۲۶- از گروه بیعت نکردگان، سعد بن عباد رئیس قبیله خزرج که از بیعت با ابوبکر سر باز زد، هیچگاه در نماز او حاضر نشد. درروزگار خلافت عمر به زخم تیر از پا درآمد. جز سعد، علی(ع) وبنی هاشم و چند تن دیگر از صحابه نیز تا مدتی از یعت باابوبکر سر باز زدند. ۲۷- طبقات ابن سعد، ج ۳، ص ۲۱۲، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۲۳،الامامه، ج ۱، ص ۱۶٫ ۲۸- سیره ابن هشام، ج ۴، ص ۳۰۸; تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۰۵٫ ۲۹- سوره توبه، آیه ۱۱۰٫ ۳۰- مسند احمد، ج ۱; تاریخ طبری، ج ۳، ص ۱۹۰٫ ۳۱- ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۱٫ ۳۲- مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۲۱ و ۲۲٫ ۳۳- ابن سعد، ج ۳، ص ۴۱۳٫ ۳۴- مسند احمد، ج ۱، ص ۱۱۰٫

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *