
صدای دیر آشنایی از آن سوی ملکوت می آید. صدای هلهله و شادی آسمانیان. صدای دعوت و بشارت، طنین آواز ملکوتیان است. پیغام دعوت آورده اند و تمام ذرّات هستی را به میهمانی می خوانند.
صدای پا می آید.صدای پای مبارک نیایش و مناجات. صدای پای آمرزش و بخشش. پیداست که میهمانی برپاست. میهمانی ای از جنس نور و عشق و حضور.از جنس نوشدن.
صدا می آید.صدای روح بخش و قدسی ماه رجب. صدای جوشش چشمه ی مهربانی ها و بخشش ها.چشمه ای گوارا و سفید، به پاکی و سفیدی دل های دست نخورده ی کودکی هایمان؛ دل های خط نخورده و بی تکلیف. چشمه ای شیرین، به شیرینی عسل خوش گوارای بندگی و عبودیّت.
خوان گسترده ی رحمت الهی همه جا در برابر عالمیان گشوده شده است. همه ی ذرّات تشنه ی دیدارند. با حضور در چنین لحظه ها و دقایق نورانی، چگونه در غبار لحظه ها ساکن شویم و با بوی ماه رجب همراه نگردیم؟ چگونه این فرصت و این دم را غنیمت نشماریم؟
اگر این ماه نبود، در لابلای ورق های مات و زنگار گرفته ی روزمرّگی ها، گم می شدیم و در ویرانه های تن های خاکیمان می افسردیم.
اگر ماه رجب نبود، شب ها سر بر شانه ی صبور که می گذاشتیم تا هق هق گم شدن هایمان را در تاریکی خودخواهی و خود بینی و خطاهای نابخشیده و زشتی درونمان را بر شانه ی مهربانش، نجوا کنیم.
چه خوب که این ماه هست!چه خوب که ما میهمان این لحظه های ناب بندگی و حضوریم!
حلول ماه عبادت، رجب، مبارک باد