
![[تصویر: 09-15-2012-12-40-26-AM.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/09-15-2012-12-40-26-AM.jpg)
هنرپیشههای فیلم: – نومی راپاس، هنرپیشه سوئدی ۳۲ ساله در نقش الیزابت شاو، که پیش از این او را در شرلوک هولمز: بازی سایهها و نسخهای از فیلم دختری با خالکوبی اژدها (۲۰۰۹)، دیده بودیم.
![[تصویر: 09-15-2012-01-19-59-AM.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/09-15-2012-01-19-59-AM.jpg)
– مایکل فاسبندر: او نقش رابت آدمنما – دیوید- را بازی میکند، به تازگی او در فیلم «روش خطرناک»، نقش کارل یونگ را بازی کرده بود.
![[تصویر: 09-15-2012-02-11-48-AM.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/09-15-2012-02-11-48-AM.jpg)
– گای پیرس: با گریمی سنگین نقش «پیتر ویلند» پیر را بازی میکند.
– لوگان مارشال گرین، ایفاگر نقش چارلی هالووی است.
![[تصویر: 09-15-2012-01-24-45-AM.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/09-15-2012-01-24-45-AM.jpg)
و شارلیز ترون هم نقش مردیت ویکرز را دارد.
![[تصویر: 09-15-2012-01-23-19-AM.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/09-15-2012-01-23-19-AM.jpg)
لوکیشن فیلمبرداری صحنههای مربوط به سیاره بیگانگان، ایسلند بود، صحنه آبشار زیبا و عظیم ابتدای فیلم آبشار Dettifoss ایسلند است.
![[تصویر: d4095c80f8ed9b5c.jpg]](http://salar-e-shahidan.ir/wp-content/uploads/2015/02/d4095c80f8ed9b5c.jpg)
جالب است بدانید که در ابتدا این صحنه قرار بود در مراکش فیلمبرداری شود، اما «بیداری اسلامی» در سال ۲۰۱۰ و آشفتگیهای متعاقب آن، نظرها را تغییر داد.
این فیلم با استفاده از دوربینهای سهبعدی فیلمبرداری شده است و لوکیشنهای فیلمبرداری آن متنوع هستند و درکشورهایی مثل انگلیس، ایسلند، اسپانیا و اسکاتلند قرار داشتهاند.
سرانجام فیلم در اول ژوئن سال ۲۰۱۲ در انگلیس و با چند روز فاصله در امریکای شمالی اکران شد. در ابتدا قرار بود، نام فیلم با الهام از شعر «بهشت گمشده» جان میلتون، بهشت باشد، اما اسکات معتقد بود که این نام اطلاعاتی در مورد داستان فیلم را لو خواهد داد، تا اینکه رئیس شرکت فاکس، توماس راثمن، نام خوب پرومتئوس را پیشنهاد داد.
برای ایجاد مدلی خوب از جهان در انتهای قرن بیست و یک، اسکات فاکس را قانع کرد که میلیونها دلار را صرف بهکارگیری دانشمندان و هنرمندان طراح مفهومی کند.
موسیقی فیلم را مارک استریتنفلد ساخته است، آلبوم موسیقی این فیلم با ۲۳ ترک، از می وارد فروشگاه موسیقی آیتونز شد.
اما جالب است بدانید که اسکات در ساخت آن کلاهخودهای عجیب مهندسها از زندگینامه استیو جابز الهام گرفته بود، جایی که او درباره ساخت دفتری از شیشه «گوریلا گلس» صحبت کرده بود! این کلاهخودها به کاربر اجازه دیدن محیط به صورت ۳۶۰ درجه را میدهند و در درون آنها نه مکانیسم از جمله صفحات پخش ویدئو، روشنایی، تهویه اکسپژن با دو فن به صورت فرضی تعبیه شده بود.
در طراحی لباس شارلیز ترون گروه میخواستند طوری عمل کنند که ظاهر ملکه یخی را در او ایجاد کنند و به او حالتی مجسمهوار بدهند. برای نشان دادن حالت صمیمی و توأم با آرامش هالویی به او لباسهای اسپورت پوشانیده شد و ژاکتی که تن آلبا شد میخواست این حس را ایجاد کند که او یک کاپیتان کهنهکار است.
آرتور مکس شخصی بود که وسایل و ابزارهای مهندسان و خودروهای پرومتئوس را طراحی کرد. اما کار دشوار او طراحی خود سفینه پرومتئوس بود که برای این کار او طراحی فضاپیماهای ناسا و آژانس فضایی اروپا را بررسی کرد و توسعه داد.
طراحی محیط داخلی پرومتئوس در دو طبقه هم توسط مکس انجام شد، اما کار عظیم او ساخت هرم بیگانهها بود، او باید یک هرم بزرگ را طراحی میکرد که پر از راهرو و تونل است.
در عین حال او باید در طراحی تالاری که در آن اعضای پرومتئوس، مجسمه سر انساننما را پیدا کردند، دقت زیادی میکرد، چون این قسمت باید حالتی نیمهمذهبی میداشت و شرایط یک کلیسا را القا میکرد.
اما وظیفه ساخت پیکر و آناتومی بدن بیگانهها را نیل اسنلن و کونور اوسلیوان بر عهده داشتند، آنها باید یک پیکره درست میکردند که از نظر علمی و زیستی منطقی باشد. سرانجام پیکر بزرگ آنها با پوست سفید و عضلات برجسته که میخواست حس قدرت و خداگونه را در آنها القا کند، طراحی شد.
در ساخت فیلم مجموعا از ۱۳۰۰ جلوه ویژه استفاده شد. شرکت Moving Picture یک سوم کارها را انجام داد و بقیه کارها بین شرکتهای متعدد دیگری تقسیم شدند. سکانس کلیدی اول فیلم را WETA Digital ساخت.
اما یک صحنه کلیدی دیگر که جلوههای ویژه آن بسیار اهمیت داشتند، قسمتی بود که یک نقشه سهبعدی به صورت هولوگرام از منظومهها و کهکشانها نمایش داده میشد، جالب است بدانید که الهامبخش سازندگان فیلم در ساخت این صحنه نفاشیای از ژوزف رایت بود، نقاشیای که در آن یک دانشمند یک آسماننمای مکانیکی را نمایش میدهد.
برای تبلیغ فیلم، از تمهیدهای مختلفی استفاده شد، نخستین کار عمده برای تبلیغ این فیلم در جریان مراسم بینالمللی کمیک کان ۲۰۱۱ در سن دیگو شروع شد که در آن عکسها و پشتصحنههایی از فیلم به نمایش گذاشته شد. کامیک کان هر ساله شاهد تجمع گیکهای دنیای کمیک، فانتزی و علمی تخیلی است
اما یکی از جالبترین آنها که مایلم در اینجا با آن اشاره کنم ساختن یک ویدئو بود که به صورت فرضی یک سخنرانی TED را در سال ۲۰۲۳ نشان میداد، در این ویدئو که که پسر اسکات -لوک- آن را کارگردانی کرده است، پیتر ویلند را میبینیم که در مورد استفاده از فناور نانو و ژنتیک در پزشکی، ممنوعیتهای اخلاقی و محدودیتهایی که واتیکان در صدد اعمال آنهاست، صحبت میکند.
یک ویدئوی تبلیغی دیگر که در اینترنت بسیار سر و صدا به پا کرد، تبلیغ تخیلی برای روبات دیوید ۸ بود، تبلیغی که ما را به یاد تبلیغ شرکتهای سازنده گوشی در مورد گوشیهای هوشمند جدیدشان میاندازد! حتی اکانت توییتری برای دیوید ساخته شد که تا بقیه کاربران بتوانند سؤالات خود را از دیوید بپرسند.
در فرانسه در اقدامی جالب، یک ایستگاه قطار متروک طوری تغییر معماری داده شد که معماری بیگانگان را به یاد بیاورد.
جالب است که اقدامات مبتکرانه برای تبلیغ فیلم بعد از شروع اکران فیلم هم ادامه پیدا کرد، مثلا در قسمت تقدیر آخر فیلم، به سایتی ارجاع داده میشد که با مراجعه به آن میشد ویدئویی از ویلند و سخنان قصاری از نیچه در کتاب «چنین گفت زرتشت» را خواند.
تا همین چند روز پیش یعنی تا تاریخ ۱۲ سپتامبر، حاصل بلیطفروشی این فیلم حدود ۳۷۸ میلیون دلار بوده است. نمره این فیلم در سایت Rotten Tomatoes 6.9 از ۱۰ ، در متاکریتیک ۶۵ از ۱۰۰ بوده است.
در اول ماه میلادی جاری اعلام شد که شرکت فاکس علاقهمند است دنبالهای برای پرومتئوس با کارگردانی اسکات بسازد و به دنبال نویسندگان جدیدی است، این دنباله اگر ساخته شود، زودتر از سال ۲۰۱۴ به نمایش درنخواهد آمد، مقصد بعدی «شاو»، ساختن ادامه پرومتئوس را دشوارتر و چالشبرانگیزتر کند.
قسمت دوم
پیش از هر چیز باید در مورد اسم فیلم برایتان توضیح بدهم، پرومتئوس یا پرومته دارای یک مفهوم فلسفی و اسطورهشناسی است و نشانگر روح عصیانگر بشر در برابر قوانین طبیعت و کوشش دائمی او برای رهیدن از قید و بندها، سرنوشت و تقدیر است. پرومته حس لجاجت و آزادمنشی و نخوت بشر است که باعث می شود وی زجر و سختی را تحمل کند، ولی سر اطاعت فرود نیاورد.
مطابق افسانههای یونانی، افسانه پرومته از زمان شورش تیتانها در برابر خدای خدایان آغاز میشود، تیتانها نخستین خدایان روی زمین بودند، اما چون قدرت زئوس بیشتر از تیتانها بود، تحت سلطه زئوس خدای خدایان درآمدند، اما مدتی بعد بر او شوریدند و همه به دست زئوس نابود شدند، پرومته یکی از ۴ پسر لاپتوس بود و برخلاف سه برادر دیگرش توسط زئوس مجازات نشد، زیرا پرومته از اول میدانست که برد با زئوس است و در جنگ تیتانها با زئوس شرکت نکرد. اما پرومته بجای اینکه عیش و نوش کند و از بودن در المپ لذت ببرد، روح عصیانگری و تمرد را در خود تقویت کرد تا اینکه روزی بتواند انتقام خود را از خدایان بگیرد.
اگر به واژه پرومتئوس دقت کنید، میبیند که سه بخش دارد، پرو، پیشوندی به معنی پیش است، manthano معنی آموختن را میدهد، eus هم که یک پسوند است، به این ترتیب پرومتئوس معنی آن کسی را میدهد که در یادگیری بر دیگران سبقت میجوید. پرومته آغاز به آموختن علم و دانش خدایان به نوع بشر کرد تا آنان را رقیب خدایان کند.
بعدها افسانههایی در یونان پدیدار شد که پرومته را سازنده و پدید آورنده نوع بشر معرفی کرد: پرومته با کمک آب و خاک و اشکهای چشم خود گل اولین انسان را که در مشرق به آدم لقب گرفت، سرشت و قالب زد.
بعد از آن آدمیان و خدایان به مساوات به روی زمین در کنار همدیگر زندگی می کردند تا روزی که زئوس این مساوات را بر هم زد و خواست که بر زمین سلطه یابد، آدمیان و خدیان جلسهای تشکیل دادند و تصمیم گرفتند که در آن سهمی که به خدایان و آدمیان میرسد را مشخص کنند. وظیفه تقسیم سهم بر گردن پرومته گذاشته شد که مورد اعتماد خدایان و آدمیان بود و پرومته به نفع آدمیان سهم را تقسیم کرد. زئوس برای غلبه بر خشم خود، آتش حیات جاودانی را از آدمیان گرفت و آنها را به موجودات فناپذیری تبدیل کرد، اما پرومته به جزیره لمنوس رفت و جرقهای از آتش خدایان را که در کوره آهنگری هفائیستوس خدای صنعت شعلهور بود دزدید و به آدمیان داد. بدین ترتیب ایشان را از خرد و دانش خدایان برخوردار کرد.
زئوس از این کار خشمگین شد، نخستین واکنش او این بود که به هفائیستوس دستور داد که دختر زیبایی به نام پاندروا بسازد، پاندروا جعبهای داشت که حاوی همه دردها و رنجها بود، پرومته این جعبه را قفل کرده بود، اما روزی پاندروا آن را باز کرد و باز شدن آن دردها گریبانگیر بشریت شدند، فقط امید در جعبه باقی ماند که مرهمی باشد بر دردهای آدمی.
بعد از آن زئوس قصد کرد که با طوفانی، نسل بشر را از بین ببرد، اما پرومته به پسر خود دستور ساخت کشتی داد تا آنها سوار کشتی شوند و نسل بشر را نجات دهند. بعد از این واقعه، به فرمان زئوس و کمک چند تن از خدایان، پرومته را در زنجیر کردند ودر یکی از مرتفعترین کوهای قفقاز به بند افکندند و به تخته سنگ عظیمی بستند.
زئوس عقابی را مامور کرد که هر روز صبح به آنجا برود و جگر پرومته را از جای خود بیرون بیاورد و آن را غذای روزانه خود کند و هر شب دوباره جگر پرومته به جای خود باز میگشت و صبح روز بعد شکنجههای طاقت فرسا از سر گرفته می شد اما پرومته شکنجه را تحمل می کرد و در عصیان خود باقی میماند زیرا حاضر نبود برای نجات خود در برابر خدای خدایان زبان به تقاضا بگشاید.
هر بار که زئوس کسی را نزد او می فرستاد تا او را به اظهار عجز دعوت کند تا آزاد شود به زئوس فحش و ناسزا می فرستاد. زئوس می خواست پرومته را نابود کند اما پرومته رازی میدانست که به آینده زئوس مربوط می شد و این راز این بود که زئوس از تتیس صاحب فرزندی خواهد شد که او را از تاج و تخت فرمانروایی خواهد انداخت.
زئوس سر انجام هرکول را به کوههای قفقاز فرستاد و هرکول عقاب را از پای در آورد و پرومته را آزاد کرد و پرومته نیز راز را به او گفت ، اما زئوس پرومته را محکوم کرد تا زمانی که یکی از خدایان یا نیمه خدایان حاضر به تفویض زندگی جاودانه خود با او نشود در حلقه جاودانی ها راه نداشته باشد.بعد از مدتی که کیرون که یکی از نیمه خدایان بود و یکی از تیرهای زهراگین هرکول به او خورده بود و مجبور بود تا همیشه از درد به خود بپیچد حاضر شد، زندگی جاودانی را به پرومته بدهد و به استقبال مرگ برود در این جا بود که قهرمان سرکش در جرگه جاودانی ها به المپ راه یافت.
فیلم پرومتئوس مثل اسطوره یونانی پرومتئوس حاوی مفاهیم اسطورهای زیادی است. آیا سریال «لاست» را یادتان میآید، این سریال در چشم بینندگان تیزبین آنقدر نماد و نشانه داشت که وبلاگهایی به صورت تخصصی فقط به این مورد میپرداختند، پرومتئوس هم حاوی موتیفها و ارجاعات غنیکننده زیادی است، چیزهایی که ممکن است در جریان اولین بار مشاهده این فیلم در پشت جلوههای ویژه و صحنههای هراس و پیکار پنهان شوند.
اگر تاریخ ادبیات و اسطورهها را بررسی میکنیم میبینیم که در آنها به کرات صحبت از خدایان و موجودات برتری شده است که با فداکاری به انسانهای زندگی میبخشند، موجوداتی که آگاهانه برای بقای بشریت مرگ را انتخاب میکنند.
در سکانس اول این فیلم، بعد از دیدن مناظری از زمین وحشی بدون حیات، یکی از چنین موجوداتی را میبینیم، «مهندسی» را که در کرانه یک آبشار عظیم، با انجام یک آیین غریب، محتویات یک کاسه را سر میکشد، چیزی که باعث تجزیه بدنش تا سر حد مارپیچهای مولکول جادویی حیات DNA میشود، مارپیچهایی که چنین القا میشود که با غوطه خوردن در آب، حیات را به این کره خاکی میآورند.
ریدلی اسکات در مورد این سکانس میگوید که این سیاره البته میتواند هر جایی باشد، در اینجا «مهندس» فرازمینی نقش یک باغبان فضایی را بازی میکند.
اگر در اسطورهها بگردیم، شاید نزدیکترین شخصیت اسطورهای به این مهندس، اوزیریس Osiris، ایزد بزرگ اساطیر مصری، خداوند زندگی، مرگ و حاصلخیزی باشد. از دیدی دیگر این کار مسیحوار مینماید.
در مابقی فیلم یک داستان پیچیده و در همبافته را میبینیم که تمی توأم با فداکاری و انگیزه آفرینندگی و حفظ حیات دارد و رفتهرفته ما را متوجه ماهیت چالش بین مهندسان و انسانها میکند.
در قسمتی از فیلم (حدودا دقیقه ۳۸) سرنشینان پرومتئوس، در یک تالار تاریخی، روی سقف، یک نقاشی میبینند که ما را به یاد صحنه اول فیلم میاندازد، در اینجا ما مهندسی را با چهره آرام میبینم در حالی که شکمش از هم باز شده است، این نقاشی یادآور همان مهندس زندگیبخش اول فیلم است.
اما نقاشی دیگری هم همان جا دیده میشود، نقاشی یک نابودگر که در تقابل با آفریننده است، او در واقع نمادی از زندگی توأم با خودخواهی و کسانی است که میخواهند با نابود کردن دیگران، زندگی خود را حفظ کنند.
با دنبال کردن الیزابت شاو و چارلی هالووی -دو کاراکتر فیلم- درمییابیم که مهندسان نهتنها آغازگر همه چیز بودهاند، بلکه بر تکامل انسانها نظارت هم کردهاند. اگر به غیر ازاین بود، چگونه حضور تصاویر مهندسان را در نقاشی روی دیواره غارها یا طرح ستاره آنها را در نقاشیها میتوانیم توجیه کنیم؟
ما درمییابیم که برای یک بازه زمانی طولانی مهندسان از ما خشنود بودند، آنها یارای نابودی ما را داشتند، اما به جای آن، به ما خوشامد گفتند و با سرانگشت خود که به سوی ستارهشان اشاره میکرد گویی به ما میگفتند که هر وفت آنقدر پیشرفت کردیم که بتوانیم به سفرهای فضایی طولانی برویم، نزدشان برویم.
اما در این بین چیزی رخ داد که باعث شد، رابطه مهندسان با بشریت به هم بخورد. این رخداد نامیمون حدود دو هزار سال پیش رخ داده است. چیزی که باعث شدن مهندسان دستهای از همقطاران ظاهرا ناموافق خود را نابود کنند و تشکیلات نابودگر خود را روی سیاره LV-223 نصب کنند.
ریدلی اسکات در مصاحبهای با سایت Movies.com در پاسخ به اینکه آیا این کار بد میتوانسته فساد و قتل و زورگویی آدمیان در دو هزار سال پیش باشد، چیزهایی که رومیان مظهر آن بودند و مسیح هم نتوانست مانع آن شود و خود به قتل رسید، همین سرکشی انسانها میتوانسته باعث ناامیدی مهندسان از ما شود.
چیز نامفهوم دیگر در فیلم لجن یا مایع سیاهرنگ درون استوانهها بود؟ آنها چه چیزهایی بودند؟ ظاهرا این ماده، نشانی است از گناههای بشر، از همین روست که آنها در حضور انسان سرریز میشوند و از خود واکنش نشان میدهند، اما واکنش خاصی به دیوید که یک ربات انساننما است، نمیدهند.
شاو در صحنهای وقتی تغییر وضعیت تالار را میبیند میگوید که ما جو اتاق را تعییر دادیم، این جمله یک کلید است، سرنشینان پرومتئوس، مشتی از خروار بشریتی که مسیح را به صلیب کشید، در واقع از نظر روانی فضای تالار را تعییر داده بودند و ماده سیاه در واکنش به حرص و آز و طمع انسان برای کسب دانش بیشتر در راستای دستیابی به زندگی جاودان از خود واکنش نشان داده بود.
پس جای شگفتی نیست که از این ماده، ماری خوش حط و خال برخیزد که چونان مار داستان ضحاک، انسان را به هیولا تبدیل کند.
در عین حال بعضی هم مطابق با فلسفه چینی، ماده سیاه را به Qi که سنگ بنای فعال سازنده موجودات زنده است، تشبیه میکنند، چیزی که میتواند تحت نیروهای مثبت و منفی یین و یانگ قرار بگیرد.
عدم پذیرش مرگ، از سوی مهندسان کفری آشکار تلقی میشد، در صحنهای از فیلم وقتی سر یک مهندس به طور موقت امکان حیات افتاد، حالات چهره او نشانگر هراس شدید بودند و در نهایت سر او از هم متلاشی شد. شاید او او خود میخواست بمیرد تا به انسانهای فاسد، بیحاصلی زندگی بدون فداکاری را یادآوری کند.
اما آیا همه انسانها شایسته چنان کیفری هستند؟ در فیلم پرومتئوس ما دو دسته از انسانها را داریم، در یک سو زمینشناس و گیاهشناس یا مردیت ویکرز را داریم که در تمنای حیات بیشتر هستند، اما در این فیلم یک زوج هم داریم که در تقابل با این شخصیتها هستند:
– هالووی وقتی میفهمد که در حال تبدیل شدن به یک هیولاست درخواست میکند که مدریت او را با آتش -همان هدیه پرومتئوس به بشریت- بکشد.
– اما صحنه سزارین، شاید مجور اصلی فیلم در تماش فداکاری باشد. شاو میفهمد که با نطفهای غیرانسانی حامله شده است، داخل دستگاه جراحی خودکار میرود و میخواهد که این چیز پلید غیرانسانی از زهدانش خارج شود، در اینجاست که شیطان در تقابل با مسیح، در سزارینی از شکم این زن در روز اول سال میلادی خارج میشود. از شکم زنی که تنها فرد صلیب به گردن سفینه است.
در صحنه دیگر مردیت ویکرز را میبینیم که خطاب به پدرش (ویلند)، پیرمردی که نمیخواهد مرگ خود را بپذیر میگوید: یک پادشاه قلمرو فرمانرویاش را دارد و سپس او میمیرد. این امر اجتنابناپذیر است. او از پدرش میخواهد که از راهی که برگزیده، منصرف شود، اما او که یک ربات آدمنما را در حکم پسرش میداند و بیشتر از دخترش برایش ارزش قائل است، ارزشی برای این حرف دخترش قائل نمیشود و این توصیه را نمیپذیرد. این پیرمرد چروکیده، با جاهطلبی خود قصد داشت با یاری ثروت و فناوری عمری بیشتر از حد عادی داشته باشد.
در اینجاست که وارد سکانس دیدنی برخورد ویلند با آخرین بازمانده مهندسین روی LV-223 میشویم، حمله مهندس به سمت روبات آدمنما و کشته شدن ویلند، ممکن است از نظر ما در همان لحظه دیدن صحنه، واکنشی وحشیانه تلقی شود، اما از دید مهندس اگر نگاه کنیم، میبینم که او با موجوداتی روبرو شده است که دو هزار سال پیش فساد را به اوج رساندند و به آنها بیاحترامی کردند و حالا با آمدنشان مایع فساد را به قلیان آوردهاند و با نخوت با او از طریق یک موجود مصنوعی صحبت میکنند.
با بلند شدن سفینه مهندسین، دیگر تنها چیزی که میتواند جلوی نابودی بشر را بگیرد، یک فداکاری دیگر است، کاری که کاپیتان سفینه پرومتئوس و دو همکارش میکنند. مردیت ویکرز اما با این سه همراهی نمیکند، از سفینه بیرون میآید و از در حالی که سفینه مهندسین در حال سقوط است، سعی میکند با دویدن در خط مستقیم از برخورد با آن اجتناب کند و اصلا فکر نمیکند که میتواند با حرکت جانبی، از مهلکه بگریزد که این شاید طعنهای از نابینایی ذهنی و نداشتن بینش از سوی او باشد.
وارد صحنه دیگر میشویم: صحنه مرگ مهندس عصبانی در پیکار با فرزند بیگانه و عجیب شاو، این موجود حالا بزرگ و خوفآور شده است. از کالبد مهندس درگذشته، یک موجود بیگانه دیگر سر بیرون میآورد، موجودی که شبیه موجوات فیلم بیگانه است. این تکامل را چطور میشود توضیح داد، میشود توضیح داد که این موجود از آنجا که از مهندس و از گناه زاده شده است، موجودی باشد نابودگر، تجسم مرگ.
باید منتظر ماند و شاو را در قسمت بعدی پرومتئوس دید.
تحلیل و تفسیر ها
- برخی مفسرین ماده سیاه رنگ درون جام زهر (که باعث کشته شدن مهندس در اول فیلم و نیز دیوید هالووی میشود) را متافور «گناه بشریت» عنوان کرده اند. از همین روست که ماده با دیوید (که موجود زنده واقعی نیست) واکنش نمیدهد درصورتیکه با حضور انسان فعال میشود.
- برخی تحلیلگران صحنه نخست فیلم را که در آن مهندس با نوشیدن زهر جان خویش را فدا میکند را به اقدام مشابه عیسی مسیح مقایسه کرده اند که (به نقل از کتب انجیل) فرموده بودند: If it be Thy will, let this cup pass from me
- در صحنه نهایی فیلم٬ بیگانه ای که از درون سینه مهندس به بیرون می جهد (بر خلاف نسخه های بیگانه قبلی که در فیلم دیده میشوند) شباهت زیادی به بیگانه های کلاسیک در فیلمهای بعدی سری بیگانه دارد. این نسخه نهایی را نسخه Xenomorph نام گذاری کرده اند. در یکی از تفاسیر، گفته شده که بیگانه ی زنومورف در واقع نماد عزرائیل است: زنومورف سریع تکامل می یابد (و همانند گناهان بشر) سریع رشد میکند، که پس از گذشت از حد معینی نقش فرشته ی مرگ را به خود میگیرد. وجود زنومورف در واقع نتیجه ی انباشتگی گناه است.
- از سوی دیگر، برخی زنومورف را نقطه اوج متقابل ذات مهندسین دانسته اند: زنومورف همه را نابود میکند تا خود زنده بماند. از این رو او نماد خودخواهی و چرک است (و برای همین در حضور نیت ناپاک از ماده سیاه زاییده می شود). اما مهندسین نماد ایثار و فداکاریند: خود را فدا میکنند تا دیگران زندگی کنند. مهندس اول فیلم جان خود را ستاند و دی ان آی خود را تقدیم زمین کرد تا حیات آغاز گردد. مسیح نیز خود را فدا کرد و مصلوب گشت تا گناه بشر بخشوده گردد. برای همین است که ماده سیاه رنگ در حضور نیت پاک (یعنی از خودگذشتگی) اقدام به آفرینش حیات نمود. بنابراین مایع تاریک در فیلم نقشی دوگانه دارد: در حضور پلیدی، مرگ می آفریند (که در فیلم بصورت زنومورف تجلی می یابد)، و در حضور پاکی حیات می آفریند.
تحلیل گر : اقای علیرضا مجیدی
فاراقلیط